تبليغاتX
طنز سروده های عمو مصطفی

طنز سروده های عمو مصطفی

اجتماعی - فرهنگی

می گفت مرا چوزاد مادر

درلاک خودم خزیدن آموخت

دائم برِگاهواره ی من

با جیغ و کتک،کپیدن آموخت

تا نق زدم از گرسنه بودن

انگشتِ دوپا مکیدن آموخت

یک حرف و دوحرف بر زبانم

ننهاد و فقط شنیدن آموخت

دستم نگرفت و در خیابان

دنبال خودش دویدن آموخت

از بین تمام خوردنی  ها

همواره پفک خریدن آموخت

هرچیز که قیمتش گران بود

تنها ره  و رسم دیدن آموخت

تا مرد شوم در اسرعِ وقت

هی شیوه ی قد کشیدن آموخت

می خواست  دکم کند یه جوری

راه و روش  پریدن آموخت

هی برد مرا به خواستگاری

پیوند و به هم رسیدن آموخت

درخانه ی  والدین همسر

هرطور شده چپیدن آموخت

هرچند که کند از تنم پوست

تا هستم و هست دارمش دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 11:9  توسط مصطفی مشایخی  | 

با خرج پدر در آرِ درمان

کم کاری قلب و درد دندان

با قیمت رو به رشد اجناس

حتی تله مو ش و بند تنبان

دیگه حالی به آدم می مونه   نه والا

احوالی به آدم می مونه نه والا

 مانند کلاغ پرکشیدن

 دنبال یه لقمه نان پریدن

هی گوشه کنایه های کاری

از مادر بچه ها شنیدن

 دیگه حالی به آدم می مونه نه والا

احوالی به آدم می مونه نه والا

باخرج  کلاس های  کنکور

گیتار و دف  و زبان و سنتور

رفتن به  کلوپ های باحال

با قصدِ  کلاس  و  ژست و فیگور

دیگه حالی به آدم می مونه   نه والا

احوالی به آدم می مونه  نه والا

در یک اتو بوس فوق آنتیک

در دود و شلوغی ترافیک

با روح و روان درب و داغون

در وضعیتی   به سکته نزدیک

دیگه حالی به آدم می مونه  نه والا

احوالی به آدم می مونه  نه والا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 17:37  توسط مصطفی مشایخی  | 

مش رجب هم عاقبت شد اهل دیش

 آ نتنی بنهاد  او  بر بام  خویش

تا زند گشتی در ا این کانال ها

 فیلم ها بیند از آن باحال ها

بالشی  بر پشت و  ریموتش به دست

 صبح تا شب  پای تی وی می نشت

چار چشمی در تماشا بود او 

در تماشای  به قول خود هلو

دلبرانی  خوش تر از حور و پری

جملگی بی مانتو و بی روسری

 با خودش می گفت ای افسوس و آه

 من ندارم دلبری اینگونه ماه

آن ضعیفه با دلم دمساز نیست 

 مثل این ها خوشگل و طناز نیست

او ندارد پیچ و تابی در کمر

جنبش موزون و نابی در کمر

ریخت و بارش هم که کلا هست بد

 بوی گند قرمه سبزی می دهد

زندگی با  آنجلینا ها  خوش است 

با لوپز یا   لیدی گاگا ها   خوش است

  تا شقایق  هست زن باید  گرفت   

 چند دلدار خفن باید گرفت

درپی این عزم و تصمیم، آن خپل

 بر سبیل و موی خود مالید ژل

رفت و یار خوش ادایی تور کرد  

دلبر بالا بلایی جور کرد

چند ماهی، کاملا کیفور بود

چون که با دلدار،جورش جور بود

غافل از این که دراین  دنیا ی بد

عشق هم تاریخ مصرف می خورد

کم کمک ، جانم عزیزم هایشان

 آن  دیالوگ ها و آن نجوایشان

فحش و هجو و طعنه و لیچار شد

 خرس  وگاو و عنتر وکفتارشد

دلبرآ هنگ جدایی ساز کرد    

 نغمه های  بی وفایی ساز کرد

 طالب مهریه اش شد چون کنه

مش رجب هم کاملا در منگنه

در تمــــــــــام جان اوپیــــچید درد 

 طبق اسناد پزشکی  سکتــه کرد

 یک وری شد چانه ی  آن بینوا

چون که بیرون آمد از حال کما

داد زد  این خیل ماموران کجان

پس سراغ دیشهامان کی میان

این فشن تی وی ببین با من چه کرد

روزگارم را پی ام سی تیره کرد

گند زد یار فشن بر هیکلم

ای به قربان عیال اولم

ای فدای وزن و هم پهنای او

بوی گند قرمه سبزی های او

ای فدای موی مش  نا دیده اش

چشم های سایه نا مالیده اش

آه جانسوزش به این روزم نشاند

اینچنینم تا کمر در گل چپاند

 ای که داری فکر هایی در سرت

پس بترس از آه و سوز همسرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 1:28  توسط مصطفی مشایخی  | 

از زبان مردی که ....

دلم  گرفته   ثریا  ، بگو چکار کنم

برای  این دل تنها  بگو چکار  کنم

برای آن که دوباره من و تو ما بشویم

هجوم  فاصله ها را  بگو چکار کنم

چراغ رابطه کم سو است،رو به خاموشی است

و من مقصرم این جا ، بگو چکار کنم

ببخش اگر که دلم یک کمی هوایی شد

قصورکی  شده حالا ، بگو چکار کنم

همیشه  ازپرَ  کاهی تو  کوه می سازی

بجای   این همه بلوا  ، بگو چکار کنم

"رسیده بود بلایی ولی به خیر گدشت"

 درسته دلخوری  اما بگو چکار کنم

برای آنچه  که دیروز اتفاق  افتاد

پس  از پیامک ژیلا  ،بگو چکار کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 0:5  توسط مصطفی مشایخی  | 

می گفت دلم همیشه خوش بود

تا این که پدر به بنده فرمود

"هان ای پسر جفنگ و الدنگ

تا با لگدی نکردمت لنگ

می خوام ازت که زن بگیری

 اینبار نگو نمی پذیری

تا چند  فقط پیامکیدن

تا چند لمیدن و کپیدن

ایمیل و چت و پیامکیدن

این کار تو اِند بی بخاری است

برخیز که وقت خواستگاری است

ازشرّ مجردی رها شو

با نیت ازدواج پاشو

هرکس که مجرد است و بی زن

رفته است پیِ جهنمیدن

هیز است و مریض، ناخودآگاه

ازچشم و دلش ،نعوذُ بالله

دینش نه تمام،نصفه نیمه است

محتاج به نیمه ی ضمیمه است

تکمیل نمی شود مگر با

آوردن همسری دلارا"

گفتم که هنوز وقت آن نیست

فرمود که زِرت و پِرت کافی است

یک هفته فقط نصیحتم کرد

تا این که مرا به راه آورد

یعنی که خلاصه زن گرفتم

گفتند بگیر و من گرفتم

یک ماه، قشنگ و خوب بگذشت

ایام خوشی  بکوب بگذشت

کم کم همه چیز سخت و بد شد

طوری که همیشه می شود شد

از یک طرف این اجاره خانه

افزایش آن به هر بهانه

از یک طرف این جلو زدن ها

از عمه رباب و خاله رعنا

با قیمت رو به شد اجناس

رفتیم به زیر خط افلاس

دخلم دَه و خرج و بَرج من بیست

دیدم که علاج و چاره ای نیست

جز این که  به فکر پول باشم

یک شوهر نیمه  فول باشم

پس در پی اسکناس رفتم

بی مایه و آس و پاس رفتم

یک پیر که داشت پول یا مفت

مِن باب نصیحت این چنین گفت

"باید که زرنگ بود و تک زد

هرطور که می شود کلک زد

با کارِ درست و دسترنجی

هرگز نرسیده کس به گنجی"

چاپیدن خلق کار من شد

جانمایه ی اعتبار من شد                    

با مدح و ثنا و خود عزیزی

شیرینی واخد زیرمیزی

شد خانه و خود رویی مهیا

یک کم به جلو خزیدم اما

تا زندگی ام براه افتاد

آن نیمه ی دین برفت بر باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 22:18  توسط مصطفی مشایخی  | 

زندگی با همه ی خوب و بدش یک سفر است

هرکه ویزاش  فقط چند شبی معتبر است

یک خیابان و گذرگاهِ توقف ممنوع

تند باید برود هرکه در آن رهگذر است

مطلقا  تا ته خط دور زدن ممکن نیست

اشتباهی بروی گم شدن و درد سر است

زیر سنگینی این بار که بر دوشت هست

حاصلت  آرتروز گردن و دیسک کمر است

توی این راه به هر کس که رسیدم دیدم

بد تر از من غمکی دارد و کلا ًپکر است

مشکل خویش برِ پیر مغان بردم دوش

گفته بودند که او روشن و صاحب  نظر است

خنده ای کرد و بفرمود کجا آمده ای

من خودم مشکلم ازهر که بگی بیشتر است

درِ میخانه ببستند و پلمپ کردندش

درِ تزویر و ریا باز تر از هرچه در است

مشکلی بد تر از این مشکل هشیاری نیست

ای خوش آن کس که به کل از همه جا بی خبر است

گفتم این شاخصه ها  ،ذوق مرا خشکانید

گفت امروزه فقط پول پرستی هنر است

پول معیار و ملاک همه ی ارزش هاست

هرکسی در حد و اندازه ی  پولش  بشر است

گفتم ای پیربده جامی و  سرحالم کن

گفت ،برخیز برو، محتسب این دور و بر است

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 23:10  توسط مصطفی مشایخی  | 

سالانه 140 هزار گردشگر ایرانی به آنتالیا می روند

نمیدانم که راز و علتش چیست

که ماها غافلیم از جذب توریست

چرا حتی دوتا آنتالیایی

درآمل یا که چالوس ما نیست

***************

واردات بعضی از اقلام کشاورزی سه برابر شده است

شنیدم رفته دهقان فداکار

تو کار ساختمان و آهن آلات

که وارد میشه محصولات باغی

از افریقا و هند و چین و شامات

******

بعضی ها بستنی با روکش طلا می خورند بعضی ها به نان شب محتاجند

یکی در دست خود یک بستنی داشت

که دورش بود یک قاب طلایی

یکی هم گسنه و بی شام خوابید

که بیند بلکه یک خواب طلایی

ساخت مسیر دو کیلومتری درشکه سواری در منطقه ی پنج تهران

چنین کار و چنین فکرقشنگی

نه در یک جا که در هر جا نیاز است

که با این دود و این وضع ترافیک

فقط اسب و درشکه چاره ساز است

****************

امارات چند وقت به چند وقت فیلش یاد تنب بزرگ وتنب کوچک می افتد

شنیدم در دبی می گفت شیخی

چرا تنبان مارا پس نمی دید

به او گفتیم چیزی را که می گید 

تُو جا رختی بدنبالش بگردید

**************

بعضی ها همه چیز را به شکل مشکل می بینند

به دریا بنگرم مشکل ببینم

به صحر ا بنگرم مشکل ببینم

گمونم چشم هایم داره مشکل

که هر جا بنگرم مشکل ببینم

**************

مردی سر سفره ی افطار، بخاطر زیاد خوری سکته کرد/

بابا این ماه ماه صرفه جویی است

نه چندین پرس در افطار خوردن

حلیم و شله زرد و قرمه سبزی

کنار سفره ، یک خروار خوردن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 17:23  توسط مصطفی مشایخی  | 

مش رجب بیچاره و بدبخت بود

روزگارش روزگاری سخت بود

گل لگد می کرد در دروازه غار

از سحر تا بوق سگ مشغول کار

حاصلش نان و پنیری بود و بس

یک تنِ خورد و خمیری بود و بس

عاقبت  حیوونکی بیمار شد

پای او در کار گل ناکار شد

روزگارش سخت و مشکل می گذشت

صبح تا شب کنج منزل می گذشت

چون که شد حالش بکلی زار زار

رفت پیش دکتری در پاچنار

 نسخه ای بگرفت و دنبال دوا

رفت با آن پا  به داروخانه ها

هرکجا سر زد دواهایش نبود

شربت و کپسول پاهایش نبود

تا شنید از عابری دارو به دست

این دواها توی ناصر خسرو است

رفت ناصر خسرو او  با حال زار

دید  دلالان  همه  آن جا قطار

تا که دیدندش همه برخاستند

پول بسیاری از او می خواستند

مش رجب هم طفلکی پولی نداشت

در دلش جز غصه و هولی نداشت

ناگهان در مغز او فکری نشست

دید  راه و چاره اش دلالی است

رفت و شد دلال دارو مدتی

شد بکلی  منفعت جو مدتی

جیب مردم را حسابی می تکاند

پولها در جیب تنبانش چپاند

کم کمک اوضاع او سامان گرفت

دوره ی بی پولی اش پایان گرفت

با همین دلالی و با این متد

وضع او یک ساله کلا  توپ شد

رفت  درتجریش ویلایی خرید

باغ و برج و بنز زیبایی خرید

شد میسر گنج ها نابرده رنج

کی میسر می شود با کار، گنج

کی کسی با سختی و با کار گل

می شود از مایه داران خپل
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 11:3  توسط مصطفی مشایخی  | 

چون دوهفته است  نویسندگی  بخش اخبار ریتمیک  برنامه کلاغ نیوز (شبکه ی۳)رابر عهده دارم   برخی از اشعاری را  که برای این برنامه ی طنز نوشتم در این جا درج می کنم

*****

 واردات حیوانات اهلی چینی  همچنان پر رونق است 

پتو،پوشک،لباس و ساز چینی

گلنگ و قیف و خاک انداز چینی

میان  این همه  اجناس بنجول

فقط کم بود جای غاز چینی

*************

بازار و  قیمت ها  کاملا در کنترل است

خیالت تخت تخت ای خاله خوش باش

مکن هی از گرونی ناله خوش باش

که قیمت ها دیگه بالا نمی ره

چقد  این وعده ها  باحاله  خوش باش

****************

طرح الزام بیمارستانها به پذیرش مصدومان در دست بررسی است

مو یک مصدوم و یک داغونم ای دل

ندارم جا پیِ درمونم  ای دل

نمیدونم چرا راهم نمیدن

به درمانگاه و سرگردونم ای دل

**************

شبکه ی خصوصی رادیو تلویزیون  بزودی به کار می افتد

برای تماشای سریال خوب

بسی پول  لازم بُوَد بعد از این

اگر اسکناسی نداری به کف

بشین فیلم و سریال کشکی ببین

 ******

بلیت هواپیما احتمالا گران می شود

اگرچه خوبه گلگشت و تماشا

دوخروار اسکناس می خواد اما

که با این نرخ و قیمت های بالا

سفر با خر فقط ارزونه حالا

***********

بایدهمیشه  آمادگی لازم را برای وقوع زلزله داشته باشیم

هرچند گسل فت و فراوان داریم

کاشانه و خانه های لرزان داریم

اما دلمان محکم و قرص است همه

زیرا که مدیریت بحران داریم

*****************

آمار سرانه ی مطالعه در کشور ما اسف بار است

در دکه ی روزنامه ای رفتم دوش

دیدم که شده آدامس و سیگار فروش

گفتم که مجله خوان نداریم مگر

لبخند زد و گفت که لطفا خاموش

*******

 به هر خانواده ،هزار مترزمین می دهیم

خبر را  تا شنیدم از رسانه

سراپا شوق ، رفتم  سوی خانه

عیالم گفت می خندی عزیزم

نداری از عُنق بودن نشانه

به او گفتم  که حالم خوبه زیرا

سر آمد دردسرهای زمانه

زمین میدن به ما در بهترین جا

که ویلایی بسازم خوش خوشانه

عیالم نیشخندی زد ،سپس گفت

شتر در خواب بیند پنبه دانه

**************

یکی از مسولان گفته:

آمار مسولان در زندگی مردم حس نمی شود

چرا ارقام و  آماری  که می دید

یه کم  در زندگی ها حس نمیشه

مدام از خوبی وضع معیشت

سخن می گید  اما حس نمیشه

************

به علت کمبود جا در بهشت زهرا شاید طرح انتقال اموات به گورستان های دیگر در دستور کار قرار بگیرد

چو طرح انتقال کارمندان

 زتهران  ناموفق ماند  ، حالا

 مدیری گفته  در دستور داریم

از این پس انتقال مرده هارا 

********ا ***********

 یک مقام ارشد :ما علاقه مند به حضور خانم ها در پست های مدیریتی هستیم، خودشان در پذیرش پست،وسواس دارند.

 نه که این میز ها پر گرد و خاکند

و خانم ها کمی وسواس دارند

 اگر پستی  نمی گیرند و میزی

 نه ما ها  بلکه  خود تقصیر کارند

****************

بعد از ادغام وزارتخانه ها ،کاش حقوق کارمندان هم با حقوق مدیرانشان ادغام می شد

چه عالی بود اگر ادغام میشد

حقوق کارمندان با مدیران

نه او می شد همیشه دس به پارو

نه این در نیمه ی هر برج،نالان

**************

 در صد زیادی از دختران  ، به رشته ی معماری رو آورده اند

بَدا بر حال و روزِ مَرد فردا

که خواهد داشت  یک بانوی معمار

که خواهد شد ملاطی خوب و عالی

برای لا بلا یا جرز دیوار

*********************

یک نماینده: چرا خبر نگاران در مجلس فقط از خواب ماروی صندلی عکس می گیرند

چرا تا پلک بر هم می گذاریم

تو از ما عکس می گیری عزیزم

ولی هنگام انجام وظیفه

نگاهی می کنی ، میری عزیزم

**************

سرانه ی  فضای ورزشی برای هر نفر، ده سانتی متر است

در این ده سانت هم میشه عزیزان

که بازی کرد با اشخاص دیگر

در این محدوده، جا میشه  هف انگشت

برای بازی خوب کلاغ پر

***************

باید  ازدواج  ،کم هزینه و مجرد بودن  گران شود

باید که خراج های سنگین

بگرفت  از آدم مجرد

یا اینکه جریمه کرد اورا

طوری که مجردی نصرفد

**********

استعفای صوری مدیران دولتی برای کاندید اتوری مجلس شورای اسلامی پدیرفته نیست

خبر آمد که  استعفای صوری

طریق و راه کاندیدا شدن نیست

اگرچه  صندلی می چسبد اما

علاج و چاره ای جز پا شدن نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 11:38  توسط مصطفی مشایخی  | 

گفته شد آلبالو برای رفع کم خوابی مفید است

گفته شد که برای کم خوابی

البالوی تازه باید خورد

تا نگاهم به قیمتش افتاد

دیگر از غم مگر که خوابم برد

***********

گفته شد  صبوری را باید از دیگ زود پز آموخت  که در حال سوختن ، ریلکس و راحت سوت می زند

من به یک دیگ زود پز گفتم

که تو هم خوب بی خیالی ها

روی آتش  اگر چه می سوزی

می زنی سوت و راحتی اما

دیگ خندید و با تبسم گفت

شده  سوء تفاهمی اینجا

قیمت گوشت چون گران شده است

مغز من سوت می کشد آقا

*********

گفته شد مخلوط شیر و شکر لثه ها را خراب می کند

تو شیرش را بده  من قول میدم

که آن را بی شکر مصرف نمایم

که مشکل  اصلا از شیر و شکر نیست

ز بی شیری خرابه لثه هایم

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 10:27  توسط مصطفی مشایخی  |