تبليغاتX
طنز سروده های عمو مصطفی

طنز سروده های عمو مصطفی

اجتماعی - فرهنگی

طنز را کاملا  انگار نه انگار بگو

اختصاصاَ  جهت  خنده  ی  حضار  بگو

این همه نیش و تلنگر چه لزومی دارد

 کمتر آن را  جهت حرف جهت دار بگو

مگر این اشغر  و  خنگول  و  غضنفر مردند

روی  این سوژه بکن کار و شکر بار بگو

این همه ی سوژه ی با حال در این اطراف است

مثلا َ خاطر ه ای  از  کش  شلوار بگو

 یا از آن روز که در پارک دویدی  و نبود

دستشویی و  در آن گوشه بناچار    بگو    

چیز هایی که به جایی و کسی بر نخورد

 اصلا  از طاق  اتاق و در و ودیوار بگو

سوژه ی دبش و ردیفی  است  همین مادر زن

 پس بیا باز در این باره به تکرار بگو

 یا که از جیغِ زنی  در اثر  دیدن موش

خنده دار است   از این منظره بسیار بگو

یخودی دور وبر اهل سیاست  نپلک

کمتر از این طرف و آن طرف اخبار بگو

چیز ایهام برانگیز و دو پلهو ننویس

هی نشین  قافیه  بافی کن  و لیچار بگو

 زیر میزی،   مثلا  این همه گفتن دارد؟

 جای آن از شکم گنده ی نجار بگو

 اختلاسی شده  حالا   به جهنم که شده     

 کم بزرگش  کن  وهی شونصد و ده بار بگو

نرخ بیکاری اگر  رفته کمی بالاتر

رفته باشد،  تو جوک  از آدم بیکار بگو   

بر لب جوی نشین و گذر موش ببین

و  از این گربه خورگنده ی  پروار
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:45  توسط مصطفی مشایخی  | 

دختری گفت  مسیحا نفسی می اید

 خواستگاری  و به فریاد  رسی می اید

 گفتم ای دختر از این واقعه خوشحال نباش

 "شوهر خوب کجا گیر کسی می اید"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:48  توسط مصطفی مشایخی  | 


  اوس اصغر به دخترش منطر

گفت  الهی  بمیری  ای دختر

شاکی ام ،دلخورم ، پکر شده ام

 چون که امروز با خبر شده ام

که تو با یک غریبه در بلوار

 خو ش خوشک، حرف می زدی انگار

رفت بالا فشارم ای نکبت

 سکته کردی  دچارم ای نکبت

 بزنم توی آن سرت همچین

 که بچسبد قیافه ات  به زمین

 می روی داف می شوی حالا

 فکر کردی که من هویجم ها

 می توانم  بپرسم  او کی بود

 با تو ام ،جان بکن بگو کی بود

 لابد از تو شماره هم می خواست

یک قرار دوباره هم می خواست

منظر آرام بعد از این صحبت

 گفت بابا خیالتان راحت

 من فقط فحش بار او کردم

ناسزا ها نثار او کردم

 چون که تا دیدمش برآشفتم

 خشک و جدی به آن شتر گفتم

 بچه در راهه پس کجا هایی

 خواستگاری چرا نمی آیی

 اوس اصغر چو این  سخن بشنید

 کلِّ فکش به سمت چپ پیچید

 کله اش  روی شانه اش ول شد

 سکته اش مثل این که  کامل  شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:48  توسط مصطفی مشایخی  | 

مرد موجود   واقعا  ماهی است

عیب و تنها بدیش  خود خواهی است

احتمالا اگر که همچین  است

 اقتضای  طبیعتش  این است

 چون که هر وقت می زند تبخال

 یا  اگر عطسه ای کند درسال

  می رود پیش  دکتر ی  قابل

  بعد از آن هم دو هفته در منزل

  روی تختش   قشنگ می افتد

  مثل یک تخته سنگ می افتد

 می شود کار و بار او تعطیل

 خواب و هم استراحتش  تکمیل

 زن برایش   دُرسته می می میرد

 دمبدم آب میوه می گیرد

  صبح تا شب برای  تسکینش

 می نشیند کنار بالینش

 می خوراند به او سر ساعت

 قرص و کپسول و و هم چنین شربت

 مرغ و ماهیچه می پزد تا مرد

 بخورد جان بگیرد اما مرد

 ناله ای ساز می کند که نگو

 آنقدر ناز می کند که نگو

 روز و شب هی بهانه می گیرد

  حالتی  کودکانه می گیرد

 که کجایی  ناهار من چی شد

  آخر این زهر مار من چی شد

 دارم از دست می روم  ای زن

 تو کمر بسته ای به کشتن من

 ای خدا یار داده ای یا مار

 وقنا ربنا  عداب النار

 زن اگر  سکته هم کند حتی

 یا اگر مبتلاشود به وبا

 ای دریغ از  کمی اهمیت

 یک دو تا قرص و یک قلپ  شربت

 مرد می گوید این مریضی  نیست

 پاشو  ای زن که سکته چیزی نیست

 با کمی چار تخمه و این ها

 بهتر از قبل می شوی  حتی

 مرد اگر یک نموره هم چین است

 اقتضای طبیعتش  این است

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:21  توسط مصطفی مشایخی  | 

ذرت  و پرتی  که کاملا  بی جاست

این اباطیل  و  زر زر   آنهاست

  طبق  اسناد  معتبر ، بی شک

 این جزایر  بنام کشور ماست

  هرکه  حرفی  خلاف این دارد

  در صد کند ذهنی  اش بالاست

  آنچه  ایرانی است  و خواهد ماند

 تنب کوچک ،  بزرگ ، ابو موساست

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 21:41  توسط مصطفی مشایخی  | 

رفتم امروز به داروخانه

نسخه بر دست پی  داروهام

بلکه درد  کمر و پا  و سرم

لحطه ای چند  بگیرد آرام

دکتری را که در آن جا دیدم

یادم افتاد  که شاگردم بود

 سال هفتاد و دو  در میدانِ

اطلسی  ، مدرسه ی بالا رود

گفتم  ای جان که عجب دسته گلی

 پرورش  یافته در بستانم

 خاطرت هست  دبیرت بودم

  زورکی گفت  بله می دانم

سرد و بی  روح  تماشایم کرد

آنچنان  سرد که شوقم یخ  بست

 نسخه را دید و سپس گفت از این

 ده قلم، یک قلمش  موجود است

 کیف کردم من از این برخوردش

 واقعا حال مرا جا آورد

  خورد شد توی کلاس اعصابم

 او برایم  تره هم خورد نکرد

  درهمین وقت یکی  از اقوام

 آمد  آنجا که بگیرد دارو

 لب دکتر به تبسم وا شد

شاد و خوشحال شد از دیدن او

 نادرآقا،  نه که وضعش  توپ است  

 اعتبارش همه جا پا بر جاست

کار او پرورش  گوساله است

 خوشه اش تا که بخواهی بالاست

 او به اطراف  نگاهی انداخت

نسخه در دست مرا آنجا دید

 تا که فهمید چه حالی دارم

نسخه را داد  به دکتر پیچید

 آه من هم  زده  بودم ای کاش

 در خط پرورش گوساله

تا که امروز نگویم  که چه شد

 حاصل زحمت چندین  ساله
+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 18:53  توسط مصطفی مشایخی  | 

امروزه  بی آن که پریدن  را بلد باشی

باید " به یک جایی  رسیدن" را بلد باشی

بالا پریدن با پریدن کار دشواری است

راحت تری   وقتی  خمیدن  را بلد باشی

وقتی " دو پینگی"  می توان تا خط  پایان رفت

دیگر چرا باید  دویدن را بلد باشی

باید در این جا یا که از راه میان بُر رفت

 یا شیوه ی  لایی کشیدن  را بلد باشی

همپا شدن با باد هم  خوب است خوب اما 

باید جهت های  وزیدن  را بلد باشی

این پست و منصب ها  در این جا مثل شفتالوست

 بد نیست ،می صرفد  که  چیدن را بلد باشی

در پشت  میز اما دوماهی هم نخواهی ماند

 بی  آن که اسلوب  لمیدن را بلد باشی

این روز ها باید برای معتبر بودن

 بی ام و   یا    ویلا  خریدن را بلد باشی

با این روش ها یا که باید  منطبق شد یا   

باید  که در لاکت خزیدن را بلد باشی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 19:42  توسط مصطفی مشایخی  | 

گرم است  مثل این که  بازار زیر میزی

انگار رفته  بالا  آمار زیر میزی

یک وقت  بوده چیزی ،  در حد پول چایی

از حد  گذشته حالا مقدار زیر میزی

این یک خریده باغ و آن یک خریده  ویلا

بستند بار  خود را با کار زیر میزی

پیکان  مش  حسن  هم، حالا شده سورنتو

زیرا  که کشف کرده است اسرار زیر  میزی

جای زدن به ریشه ،این جا فقط  همیشه

موضوع  میز گرد  است  آثار  زیر میزی

گشتی  زدم پری شب  در یک دو   تا مجله

دیدم چه خنده دار است  اخبار  زیر میزی

خواندم که مرد چاقی  در پشت  رل  ترکید

زیرا  که بوده  کارش ،نشخوار  زیر  میزی

یارب   خودت بلا را  از جان ما بگردان

بدجور می زند نیش ،  این مار  زیر میزی

دیروز رفته بودم ،  پیش پزشک  و ایشان  

 با یک زبان خاص  و گفتار زیر میزی

فرمود خرج  ماهم، اینروز ها زیاد است

یعنی  که  می پذیرم  ،بیمارِ زیر میزی

با درد پا و گردن،باید بسازم  انگار

یا  بنده هم  بگویم  اشعارِ زیر میزی
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 17:26  توسط مصطفی مشایخی  | 

ای که  حواست  پی خواسگاره

سبزه گره زدن  یه شیوه داره

بلد نباشی   ، بده  روزگارت

نیومده  می پره  خواسگارت

همینه که بخت تو وانمیشه

یه کله خوابیده و پا نمیشه

یه قفل بسته ،کُد داره عزیزم

واشدنش   متد  داره عزیزم

 گمون  کنم که تنبل کلاسی

 نخوندی  یک صفحه  روش شناسی

هر گرهی ، گره گشا نمیشه

 بیخودی  بخت بسته وا نمیشه

 سبزه  گره زدن اصولی  داره

رسم  و قواعدش از این قراره

بهتره که سبزه کشیده  باشه

گاو ، کنارش نچریده باشه

عطسه  ی بز نکرده باشه  خیسش

گربه نباید  زده  باشه  لیسش

کنار اون خری نمرده باشه

پای کسی  بهش  نخورده باشه

سبزه  ی  صخره های  سخت  و ناجور

 خوبه  برای  دخترای مغرور

سبزه ی  زیر پای  خرس مرموز

خوبه   برای دخترای بدپوز

بهتره  که نشسته  نیت کنی

با یه دل شکسته  نیت کنی

اگر کسی نگاهتم  نکرده

یک گره دوبل  ،دوای  درده

اگر که  ترشیده شدی   یه مقدار

یک گره سوبله  علاج  این کار

اگه می خوای  یه هفته  هم نمونی

بزن گره   به سبک پاپیونی 

 از گره کور زدن بپرهیز

چون که بیوگرافیت  میشه  غم انگیز

اگر که داری سن  و وزن  بالا   

 گره  بزن  درخت و شاخه هارا

چون دیگه  از سبزه  گذشته  کارت

به راحتی کسی نمیشه یارت

علف گره نزن بجای سبزه

یا تره کوهی به هوای سبزه

تا روش و سبک  و متد نداری

محاله پیدا بشه  خواسگاری

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 18:58  توسط مصطفی مشایخی  | 

  پیش بینی می کنم در سال نو

می شود  اوضاع ما تو دل برو

جنس ها ارزان  ارزان می شود

آنچه می خواهد دلت آن می شود 

احتمالا هر  چه بالا رفته است

قیمتش در سال نو خواهد شکست

خرج درمان کاملا کم می شود

وای، خیلی خوش بحالم می شود 

می روم با مبلغی ناچیز و کم

کل دندان هام را پر می کنم 

بی برو برگرد ،هر جویای کار

می شود در سال نو  دارای کار 

در نتیجه ، خواستگاری می رود

ازدواج،  امسال،  خیلی می شود 

ارتباط  مالک و مستاجری

نیست  دیگر مثل این  تام و جری

چون که  هر بی خانه ، مسکن می خرد

  احتمالاً  نه ،  که حتما می خرد

  ارز، کلاَ بی تلاطم می شو د

باعث کلی تبسم  می شود

سکه هم  از سکه می افتد  به کل 

  قیمت آن  می شود  بسیار شل

گوشت در هر سفره  پیدا می شود

باز ماهی  سفره آرا می شود

این ترافیکی که فعلا معضل است

هی نگو یک مشکل لاینحل است

چون که کلا مشکلش حل می شود

از هوا هم رفع معضل می شود

مبلغ شهریه ها هم   هم   چنین

نصف الان می شود حالا ببین

حال من خوب است  کلا بیش و کم

یک کمی گاهی   توّهم می زنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 22:23  توسط مصطفی مشایخی  |