تبليغاتX
طنز سروده های عمو مصطفی

طنز سروده های عمو مصطفی

اجتماعی - فرهنگی

بچه ها مامان و بابارا کمی یاری کنید

زندگی سخت است ،پس یک ذره همکاری کنید

نیستید عمراً عصای دستشان ،پس لااقل

دورشان را کم پر از قرض و گرفتاری کنید

در پی یک لقمه نان از صبح تا شب می دوند

تا که هیکل را شما خوش تیپ و پرواری کنید

طفلکی ها با مصیبت پول در می آورند

تا که تبدیلش به شالی یا که شلواری کنید

می دوند ازصبح ، دنبال هزاری تاشما

خرج کافی شاپ و کیک و بستنی خواری کنید

وام می گیرند از هر بانک با صد التماس

تا که چی ؟ هر روز یک گوشی خریداری کنید

می شوند از خستگی چون مرغ سوخاری کباب 

تا که حالی با کباب و مرغ سوخاری کنید

زیر بار اینهمه سختی در آمد کوقشان

از تن بیمارشان یک کم پرستاری کنید

 مثل یک آیینه ی دق روبروی چشمشان

مرحمت فرموده ننشینید و یک کاری کنید

ای فدای خواب های مَشتتان تا لنگ ظهر

قسمتی از عمرخود را صرف بیداری کنید

بی خیال ازدواج و رفتن و اینها شدید

مانده اید آیا پدر یا مادر آزاری کنید

لطف فرمایید با این مته های نق و نوق

مغزشان  را یک کمی آرام حفاری کنید

با تقاضای های نا معقول ، لطفا بعد از این

اشکشان را کمتر از چشمانشان جاری کنید

بچه های نازنین، تا اطلاع ثانوی

لطفا از هر خواهش و در خواست خود داری کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 11:1  توسط مصطفی مشایخی  | 

من شنیدم طنز پردازی قدر

رفت از شهرش به شهری دور تر

اسم آنجا ناکجا آباد بود

ظاهراً خیلی قدیمی  می نمود

ماند آنجا مدتی طناز ما

گشت می زد روزها در هر کجا

تا بیابد سوژه هایی ناب و نو

سوژه هایی خوشگل و تو دلبرو

گشت اما عاقبت چیزی ندید

سوژه ی خوب و دلاویزی ندید

چون که ایشان از همان بدو ورود

 دید هر چیزی بجای خویش بود

فی المثل در دکه ی قفل و کلید

فوق لیسانس کشاورزی ندید

سر پرست بانک یک ماما نبود

برج سازی کار دکتر ها نبود

مرده شو لیسانس  معماری نداشت

ارتو پد بنگاه حفاری نداشت

کله پز در کار خود قهار بود

او کجا پل ساز و پیمانکار بود

کم فروشی را نه با تسبیح و ریش

دید  و نه در گرگی به شکل قوچ و میش

اصلاً آنجا پارتی بازی نبود

زیر میزی یا که اخاذی نبود

چاپلوسی بود کار گربه ها

تازه آن هم گربه نه  پیشو نما

رانت خواری  یک جک بامزه بود

چون که کار یک فُک با مزه بود

وعده ها شان با عمل آمیخته

از عمل، رنگ و ریا بگریخته

مدرکی از بیخ ،قلابی نبود

توی سطل  کیسه ای  آبی نبود

کی کسی از آخرت می گفت وخویش

می خرید املاک در چالوس و کیش

کی کسی خر پول می شد یک شبه

جیب هایش فول می شد یک شبه

 بود دختر در خیابان های بسی

 بوق مورد دار کی می زد کسی

الغرض آن طنز پرداز قدر

هرچه با خودکار و مغزش رفت ور

دید شعر تازه ای نتوان سرود

چون در آنجا سوژه ی طنزی نبود

رفت و پرسید این سوال از یک نفر

ازچه اینجا این چنین است ای بشر

در جوابش گفت  آن  اهل محل

هست اینجا خطه ی خیر العمل

هرکسی از مرد و زن در شهر ما 

آنچه را بر خود نمی داند روا

پس نمی دارد روا بر هیچ کس

رازخوشبختی ما  این است و بس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 11:25  توسط مصطفی مشایخی  | 

آمد او از همیشه زیباتر

 ناز و آن عشوه اش دلارا تر

پیش رویش یک ایستگاه عاشق

یک ز یک بی قرار و شیدا تر

تا که آغوش مهر خود بگشود

حمله کردیم ناشکیباتر

آه، پمپاژ می شدیم انگار

فله ای ، گله ای  و  والاتر

بی"پِلَت فُرم  اِسکرین دُر" هم:                        (سکو ها ودرهای محافظت کننده)

ما خطررا بجان پذیرا تر                   

شست پایم به زیر پا له شد

دنده ها وضعشان غم افزا تر

خورد آرنج یک نفر محکم

بر سرم از گلنگ، کارا تر

خشتکم از یکی دوجا جر خورد

شد به کامم جهان، مربّا تر

هرکه هل داد ، صندلی بگرفت

هرکه شل تر چو بنده  سر پا تر

میله ها، دستگیره ها  پر شد

 دست من از همیشه بی جا تر

 غول مردی خشن ، پِرس فرمود

 بنده را از کمر به بالا تر 

 پیچ خوردم به سمت پیری که

لاغر اندام بود و آقا تر

 گفت ایشان به لهجه ای شیرین

" اَی بَمیری  بَرو خو اُولاّ تر"

ترجمه : لطفاً آنطرف بروید

خیلی اما فصیح و شیواتر

یک نفر سیر خورده بود عمداً

 تا فضایش شود کمی واتر

 دمبدم  زنگ و بوق گوشی ها

می شد اعصاب و روح فرساتر

دختری فال می فروخت آنجا

 کسبش از کار من شکوفاتر

 می شد آنجا خرید اسکاج و

 کیسه حمام های اعلاتر

یک جوان ساز می زد و می خواند

سبک ایرج، ولی بد اجرا تر

آمد از سمت بانوان جیغی

 آنهم از هرچه جیغ، قرّا تر

در تهِ سینه شد نفس ها حبس

ترس در چهره ها هویدا تر

مزده آمد که خانمی زایید

راحت و از همیشه خوش زاتر

بچه را" مترو زاد" نامیدند

اسم از این اسم ، با مسما تر؟

ایستگاه خزانه شد اعلام

دلنشین تر، عجب خوش آواتر

رفتم ازبین جمعیت بیرون

کرگدن وار و صف شکافا تر

بودم اما تباه و ژولیده

از پدر جدِّ خویش دولاّ تر

کاش در مترو باشگاهی بود

می شد آنوقت دبش و اعلا تر

می زدم میل، وزنه ، کبّاده

می شدم از لودر توانا تر

هست آمادگی جسمانی

در بلایای مترو یارا تر

مترو هرچند سرعتش خوب است

لیک باید شود مهیا تر

تا که با حفظ شَان انسانی

این سفر ها شود گوارا تر

کردگارا  تو شهر تهران را

 از ترافیک کن مبرّا تر

ای دریغا که می شود هر روز

درد این شهر نامداواتر

                         

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 9:9  توسط مصطفی مشایخی  | 

آنفولانزا آمد و زد توی حال ماچ و بوس

کار ها مختل شد از این اختلال ماچ و بوس

ترک عادت واقعاً سخت است اما چاره نیست

چون که باید بود فعلا بی خیال ماچ و بوس

دست و بالی دور از این ویروس می خواهید اگر

پس نباید رفت هی  در دست و بال ماچ و بوس

دور باید شد عزیزان ،چند ماهی  بیش و کم  

ازهر آنجایی که باشد احتمال ماچ و بوس

ماچ و بوس این روز ها ویروس داری می کند

نیست پس این روز ها اصلا مجال ماچ و بوس

دوره ی آن بوسه های واقعا ًشیرین گذشت

آمده ایام پر رنج و ملال  ماچ و بوس

در کمین بنشسته آن ویروس  نحس نانجیب

تا پر و بالی بگیرد در خلال ماچ و بوس

بوسه را باید که از یک فرسخی پرتاب کرد

شد عوض  ای دوستان ،کلاً روال ماچ و بوس

هرکه آمد از لپم گلبوسه ای بگرفت و رفت 

شد فقط دارو نصیبم در قبال ماچ و بوس

 در حهان دارای عنوان و مقام اولیم  

از لحاظ مصرف بی اعتدال  ماچ و بوس

صبح، یک مسئول عالی رتبه ی بهداشت گفت

عاقبت تصویب گردید انحلال ماچ و بوس

طبق یک دستور هم  ،تا اطلاع ثانوی

جرم  و ممنوع است  نقل و انتقال ماچ و بوس

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 23:41  توسط مصطفی مشایخی  | 

زنم تا قیمت هر سکه را دید

بیامد پیشم از مهریه پرسید

دلم لرزید و گفتم در جوابش

که قالی خیس شد باید ببخشید

همه ش از درد دندون ناشکبیم

برفتم  صبحدم پیش طبیبم

دوتا دندون برایم زود پر کرد

بجایش  کرد خالی هردو جیبم

 

خدایا درد مو خیلی گرونه

رگم مسدوده، قلبم نصفه جونه

طبیبم گفته یا چک پول رو کن

و یا پاشو برو غسال خونه

شنیدم مش حسن ، می گفت یک جا

که می جویُم موقت همسری را

به او گفتند کوکب پس چه شد؟ گفت

که از دیشب  گرفته آنفولانزا

پلو هندی همه ش می پخت لیلی

که با طارم نبودش هیچ میلی

به ما می گفت آخه قیمت اون

خطر داره برای قلب خیلی

*****

مشخص شد فلات مسکن مهر

مهیا شد ملات مسکن مهر

عموجان کاش می شد زنده باشی

که حل شد مشکلات مسکن مهر

چه بد میشه اگه فازی نباشه

کنارم یک پری نازی نباشه

دو ترم دیگه دارم کاش می شد

که حرفی از جداسازی نباشه

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 19:50  توسط مصطفی مشایخی  | 

ای خوب می شد اصلاً، بابا نمی شدم من

بابای یاس و سام و سارا نمی شدم من

کاش از کلاس تنظیم ،اصلا نمی شدم جیم

تا میزبان یک تیم   ، حالا نمی شدم من

این مغز آکبندم ، پر بود اگر که یک کم

دارای بچه آن هم ، سه تا نمی شدم من

گفتم عصای دستند، اما کمر شکستند

ساکت نمی نشستند، تا پا نمی شدم من

خوش بود زندگانی ،با یار مهربانی

یک لحظه هم روانی ، حتی  نمی شدم من

با مبلغ حقوقم ، بودیم شاد و خرم

از برج رفته یک کم  ،رسوا نمی شدم من

دنبال لقمه ای نان ،با لفظ چشم قربان

در پیش این مدیران ، دولا نمی شدم من

اینگونه آس و پاس و بد تیپ و بد لباس

هی لنگ اسکناس و اینها نمی شدم من

پیش از حضور این سه ، سگ دو نمی زدم که

یک مرد چند شغله ، معنا نمی شدم من

باور کنید بودم ، چیزی شبیه رستم

اینگونه مثل شلغم، پیدا نمی شدم من

کی می نشستم آسان، در پشت بنز و پیکان

یا می شکست فرمان ، یا جا نمی شدم من

با این سه تا وروجک، حالا شدم سه چارک

 بی بچه مثل پشمک، والا نمی شدم من

بودم اگر که حالا  باز آن جوان رعنا

زن می گرفتم اما بابا نمی شدم من  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 12:7  توسط مصطفی مشایخی  | 

 یادش بخیر آن روز ها مامان و بابا

بودند باهم دائماً در حال دعوا

بابای ما وقتی که می آمد به خانه

مامان ما می گشت دنبال بهانه

تا یک ست کامل بگیرد حال اورا

با ضربه ای سازد لواشک آن هلو را  

مامان ما بابام را اصلا نمی خواست

اورا به قدّ یک سر سوزن نمی خواست

او را صدا می زد به القاب رکیکی

مانند جغد چار چشم و مرد خیکی

بابا برایش شوهری خوش بال و پر بود

زیرا که او از زن ذلیلان قدَر بود

مامان ما اما نگاهش هم نمی کرد

یک استکان  چایی برایش دم نمی کرد

می گفت  من راضی به این وصلت نبودم

 از اولش با این شتر راحت نبودم

می گفت من را زورکی دادند شوهر

از بخت بد آن هم به کی دادند شوهر

دختر نداشت آن وقت حق انتخابی

زیرا که شوهر بود پُستی انتصابی

خاله ش برایش خواستگاری جور می کرد

عمه ش برایش شوهری را تور می کرد

کی رای دختر آن زمان ها  رسمیت داشت

شوهر همینجوری خودش مشروعیت داشت

دختر غلط می کرد اگر مانند حالا

می گفت می خواهم بخوانم درس بابا

در سن هفده سالگی  ترشیده می شد

از ریشه بختش کاملا خشکیده می شد

مامان ما می گفت کلاً ما جوان ها

بیچاره و بدبخت بودیم آن زمان ها

مردیم و حتی یک پیامک هم ندیدیم

مثل شما اینترنت و وب کم ندیدیم

این فیس بوک و یاهو و گوگل کجا بود

همراه اول یا که ایرانسل کجا بود

دلداده ای با دلستانش چت نمی کرد

یک نامه بود اما کسی جرات نمی کرد

ما کنج کافی شاپ ها کی می نشستیم

در خانه  پیش عمه ها هی می نشستیم

ایمیل های ما شفاهی سند می شد

با یک سلامی یا نگاهی سند می شد

عاشق شدن بعد از عروسی دست میداد

دل را به دل، آقای عا قد بست می داد

اما چه بستی  واقعا ً  جانانه می زد

یک بست خوب و  محکم و عمرانه می زد

بستی که یک هفتاد سالی وا نمی داد

زیرا که  بست  وا گرا معنا نمی داد

تاریخ مصرف روی عشقی حک نمی شد

یک ماهه عشق از قلب عاشق دک نمی شد

در هر هزار عقدی که در دوران ما بود

 یکّیش بد چون ازدواج ما دوتا بود

بابای ما دق کرد و کلاً رفت از دست

مامان ما یک خرده در قید حیات است

حالا بدور از چشم ما وقت فراغت

در پای اینترنت یواشی می کند چت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:2  توسط مصطفی مشایخی  | 

این شعر در چهارمین جشنواره ی  طنز مکتوب ، مورد تقدیر قرار گرفت

شتابانیم اما سوی مصرف

سوارانیم، بر یابوی مصرف

و می گیریم از هم  گوی سبقت

که بنشینیم برسکّوی مصرف

به دستی جام نفت و دست دیگر

به زلفِ آن  تتو ابروی مصرف

"ادر کاساً و ناولها" ست ساقی

چه باحال است این اردوی مصرف!

همه درپشت رُل ،شنگول و شادیم

هواهم دلپذیر از بوی مصرف!

از اگزوز ها چه عطری می تراود

عجب خوشبوست این راسوی مصرف!

به یُمن واردات با رویه

شتر مرغی شده جوجوی مصرف

به هرجا بنگری  الحمد ا.....

ببینی شیوه ی نیکوی مصرف

نگاهی کن به این سطل زباله

ببین نارنگی و لیموی مصرف

ببین با مرغ های نیم خورده

چه حالی می کند پیشوی مصرف

سگی در حال میل قرمه سبزی

و موشی می خورد کاهوی مصرف

چه حالی داده در جشن عروسی

به ما  داماد  سیبیلوی مصرف

پلو ده جور ، با انواع سالاد

کنارش کبک و غاز و قوی مصرف

چنان این قایق اسراف پر شد

که بشکست از کمر، پاروی مصرف

چه سیگاری دمادم می شود دود

کنارش هم  که تنباکوی مصرف

سه ساعت مانده در حمام ، بی بی

که گیرد دوش، شفتالوی مصرف

صد و سی دست می لیفد که شاید

قزل آلا شود میگوی مصرف

اسی، چت می کند با ژاله تا صبح

چه فازی می دهد یاهوی مصرف

همه وام آور و قرض آفرینیم

چه ها زاییده این زائوی مصرف

دک و دو (داگ دو)می زد دوباره

برای پاس چک ، خالوی مصرف

ز روی چشم و هم چشمی ،ببخشید

چه جانی می کنَد بانوی مصرف

دوان دنبال اکسیری که با آن

شود خوشگل تر از آهوی مصرف

دو من رژ می زند، یک سطل سایه

وَ هی ور می رود با موی مصرف

پریشب شینیون، دیشب  مش،امشب

شده نسکافه ای گیسوی مصرف

به زور صد قلم میک آپ و این ها

هلو شد عاقبت لولوی مصرف

شده یک کم شبیه آنجلینا

ببین این جنبل و جادوی مصرف

خریده کفش چندین جفت این ماه   

که راحت تر شود رهپوی مصرف

مُد اینجا واقعاً کارش تمیز است

به جیبت می زند جاروی مصرف

به ساز و ریتم های شیش و هشتش

ببین این پشتک و واروی مصرف

جهان با چند غول اقتصادی

شده مانند یک کندوی مصرف

شنیدم گفت یک دلال چینی

بگیرید آفرین بازوی مصرف

خط تولید را تقدیم کردیم

به خالِ گُنده ی هندوی مصرف

شده هر بیلبرد و هر بنر پُر

ز تبلیغ سس و کف شوی مصرف

ندیدم عکسی ازسیب قناعت

کنار پوستر هولوی مصرف

به جمعی خُلق و خوی کار دادند

به ماها هم عطا شد خوی مصرف

چه پِِرتی دارد این ساعات کاری

شدیم عمری همه  نیروی مصرف 

بجای رشد کیفی در امورات

مدیری ساخته باروی مصرف

سفارش داده میزی بیست متری

ز چوب صندل و گردوی مصرف

چودر پیش خلایق ، این چنینیم  

چه غوغایی است در پستوی مصرف؟!

تماشا کن ،همای صرفه جویی

چه خوش خوابیده بر زانوی مصرف

به سوی قمری اموال ملی

پریده گربه ی لپوی مصرف

و بیت المال، بیت الحال گردید

برای حمد و سبحان گوی مصرف

یکی شامش شده صبحانه هر شب

یکی صبحانه اش تیهوی مصرف

چنان شد حیف و میل این نان گندم

که خالی شد به کل ، سیلوی مصرف

شب و روز ازپی پولیم  اما

بریزیمش کجا ؟در جوی مصرف

در این فرهنگ تبذیر و تجمل

به چشم سالکان کوی مصرف

نشان آدمیت  اسکناس است

ملاک ارزشش ، کیلوی مصرف

خدایا غافل از"لاتُسرفوا"ییم

نمی جنبیم از پهلوی مصرف

تو گفتی "لایُحِبّ المسرفین"ی

ولی ما همچنان پی جوی مصرف

نمانده فرصتی ،باید از این پس

شود بسیاردقت توی مصرف

سزاواراست با فرهنگسازی

و تحقیقی قدَر بر روی مصرف

در اندازیم طرحی تازه ،بلکه

کمی اجرا شود الگوی مصرف

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:1  توسط مصطفی مشایخی  | 

یکی ژیلا یکی مژگان پسندد

یکی کوکب یکی مرجان پسندد

من از بس سر بزیر و سر براهم

پسندم  هر که را مامان پسندد

*******

یکی  می گیرد از یارش هیوندا

یکی هم  گوشیی  خوش دست و زیبا

مکن بیخود گلایه  نازنینم

تو هم از من گرفتی انفولانزا

********

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ

شنیدم رفته ای در کار آهنگ

بیا سلفژ بدم یادت عزیزم

یه لا چنگ و دو لا چنگ و سه لا چنگ

*********

به کافی شاپ رفتم هفته ی پیش 

بدیدم حال دولتمند و درویش

یکی می خورد کیک و کا پو چینو

یکی هم بود لنگ پول چاییش

***********

خدایا عهد و پیمون و وفا رفت

صفا ی عاشقی از قلب ما رفت

مو موندم  باخدا  اما نگارم

نمیدونم چرا با ناخدا رفت

*************

عزیزم کاسه ی چشمم سرایت

حسابی این دلم تنگه برایت

مون و نسرین و سوسن کافی شاپیم

به مامانت نگو چیزی فدایت

**********

به گورستان گذر کردم صباحی

شنیدم شکوه ی پر سوز و آهی

که لفتش داد از بس مسکن مهر

در اینجا شد نصیبم سر پناهی

*************

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:56  توسط مصطفی مشایخی  | 

یکی از مسئولان: زن برای کار های سخت آفریده نشده است

 

وَمرد از گِل  زن از گُل افریدند

ز یاس و از گلایول آفریدند

به روی خلقتش بس کار کردند

و با فکر و تامّل آفریدند

ندارد عیب و  نقصی در وجودش

که در اوج تکامل آفریدند

اصولاً، واقعاَ  با خلقت زن  

در این عالم  تحول آفریدند

دو چشمش نرگس و لبهاش غنچه

صدایش را چو بلبل آفریدند

نگاهش را چه پر احسا س و عالی

کلامش را تغزّل آفریدند

خلاصه  یک وجود نازنینی

شبیه سرو و سنبل افریدند

ولی بابام می گوید که زن را

به منظور تاهل آفریدند

ندارد زایمان کاری برایش

در او عشقِ تحمل آفریدند

برای پخت مرغ و قورمه سبزی است

اگر تحت تکفل آفریدند

همه ش می گوید این زن را برای

خرید جنس بنجل آفریدند

برای چشم و هم چشمی  برای

رقابت در تجمل آفریدند

و یک مسئول عالی رتبه می گفت

که زن را تُرد در کُل آفریدند

برای کاری های سخت حیف است

نمی گویم شت و شُل آفریدند

که هر کس را برای کار و باری

چه در چین و چه کابل آفریدند

برای معدن و مترو کشیدن

حسن ،فرشید و طغرل آفریدند

برای راندن ماشین سنگین

کریم و آق مَنگول آفریدند

برای  وزنه برداری و کشتی

رضا زاده ، توکّل آفریدند

برای کار های سخت و دشوار

زنان راً بی تمایل آفریدند

شود پژمرده در طوفان وکولاک

که اورا واقعا گل آفریدند

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:5  توسط مصطفی مشایخی  |