خانم حنا چارقد تو سرت کن
یه مانتوی بلندی رو تنت کن
بارون میاد عزیزمن می چایی
نپوشی اون شلوار برمودایی
خانم حنا رژت یه کم غلیظه
سایه ی پشت چشماتم غلیظه
گونه هاتم اضافی برق افتاده
مصرف برقت یه کمی زیاده
یه کفش دیگه کن به پا جز آبی
قربونتم چرا تو شل حجابی
روسری نیمه چرا خریدی
پاچه ی شلوارو چرا بریدی
پمپاژ ادکلن به این زیادی
اونم تو این اوضاع اقتصادی
سرخاب و پن تک زد نت اضافیست
خطّ چشت قشنگ و خوب وکافیست
عصره و آدما بیرون می ریزن
بعضی هاشون، هم چی یه خورده هیزن
خوش ندارم حرفی بشه نثارت
کاری ندارن که منم کنارت
میان خیا بون واسه دید اندازی
یا به زبون ساده، دختر بازی
کاری ندارن که تو شوهر داری
یه نره غولی مثه اصغر داری
کاراونا متراژ قدّ و بالاست
گفتنِ آفرین و صد ماشالاست
نه کار و نه تولید و اکتشافی
دارن مهارت توی چی ؟ الافی
خانم حنا ، غیرتیه شوهرت
اعصابشم خط خطیه شوهرت
یهو دیدی که بنده جوش اوردم
یه سیلی تو گوش اونا خوابوندم
خر بیار و باقالی بارکن اونوقت
میرم به زندون و تو میشی بدبخت
خانم حنا این دلمو نلرزون
اون گل و گردنو یه کم بپوشون
تو خونه ، اون هارو تو بیرون بذار
مانیک و رژبمال و ناخون بذار
مثل حوا بگرد با برگ انجیر
اونم اگه نخواستی فاکتور بگیر
پرده هارو حسابی محکم بکش
هرچی که دیدی بازه اونهم بکش
یادت باشه گربه ها خیلی چیزن
بعضی هاشون همچی یه خورده هیزن
عاشق موی افشونن می دونی
همیشه توی ایونن می دونی
خانم حنا می بخشی ازنصیحت
چکار کنم اصغری یعنی غیرت