برای خرید یک دانه آناناس به یک شریک سرمایه گذار نیازمندم
کمپولیان
به سی کیلو کاهش وزن در یک روز بدون رزیم غذایی وبدون نیاز به
وسایل ورزشی نیازمندم
هم خر و هم خرماییان
برای پیشگیری از افتادگی عضلات سینه به مقداری سینه خیز نیازمندم.
ورزش دوست
برای ایجاد مزاحمت خیابانی به چند کارت سوخت اضافی نیازمندم
بوق زاده
برای نوشتن پایان نامه به تعدادی نخبه نیازمندم
بی سواد یان
به یک خانم فروشنده با روابط عمومی بالا نیازمندم
لبو فروش سر گذر
برای پرسیدن اجاره بها به مقداری دل و جیگر نیازمندم
بز دلیان
به یک مدیر که در اتاقش تشریف داشته باشد نیازمندم
ارباب رجوع
امروز پسرم
پس از دوهفته به ملاقاتم آمد
عیادت چقدر خوب است
دل بیمار وا می شود
او به من گفت از این به بعد هرروز به ملاقاتت می آیم
وقتی مهربانی ها گل می کند
بیمار چقدر خوشحال می شود
و منهم از حرف پسرم خیلی خوشحال شدم
بعد ها کسی به من گفت
او عاشق پرستار بخش بیماران دیالیزی شده بود
همان بخشی که من در آنجا بستری بودم
ما نــــــــــده ام از پی یـــــــاری بـپرم یا نـــپرم
تا سرکـــــــــــــوی نگـــــاری بــپرم یا نــــــــپرم
آن عیا لـــــــــــم که زمن خـــوب سواری بگرفت
باز دنــــــــبا ل سواری بــــــــــــــــپرم یا نپــــرم
از طریق چت و ایمـــــــــیل و اس ام اس زدنــی
سوی قولــــــی و قـراری بپـــــــــــــرم یا نپـــرم
همچو عشاق که جمعـــــند در این گوش و کـنار
بـنده هم گوش و کـــــــــــــــــــناری بپرم یا نپـرم
نیست خالـــــــــــــــی ز دو دلداه دگر نیـــــمکتی
روی سروی و چنـــــــاری بــپرم یا نــــــــــــپرم
زندگی وای چه خاموش و چــه ساکت شده است
پـی ِخوش جــــــــــــیغ و حواری بپرم یا نپـــرم
کارمندم وَ چقـــــــــــــــدر عاشق یک پول زیاد
سوی پـــــول و پلـــــــــه داری بپـــــرم یا نـپرم

می گفت شوهرم راننده ی تاکسیه ، تاکسی اون دوگانه سوز ه و همین باعث گرفتاری و دوگانه سوز شدن خود ما شده گفتم "مگه چی شده " گفت از همون وقت که بنزین قَطریه بندی می بخشید سهمیه بندی شده فامیل با ما خیلی مهربون شدند و روزی نیست که جویای احوالاتمون نشن گفتم عجب، پس سهمیه بندی سوخت علاوه بر پالایش هوا در پالایش دلها هم تاثیر داشته گفت واقعا دلها را به هم نزدیک کرده ازصبح تا شب ، فامیل رنگ می زنن به شوهرم و میگن تو که دوگانه سوزی بیا چند لیتری از سهمیه ی بنزینتو به ما بده کارمون راه بیفته . شوهر منهم که یه دل داره نازک تر از برگ گل اطلسی . خواهش اونهارا به دیده ی منت می پذیره و سهمیه ی بنزینشو به اونها میده و خودش میره نصف روز تو صف گاز وامیسته و مابقی روزهم از فرط خستگی می گیره می خوابه و خلاصه با این سهمیه بندی ، وضعمون حسابی به هم ریخته و دیروز چون نتونستیم پول قبض تلفونمونو بدیم یک طرف شده
تاکسی داران چو شمـــــعی آشکار
دور آن ها دوســـتان ،پروانه وار
هرکه با یک باک خالی آمده است
تا انرزی گیرد از الــــــــــطا ف یار
تقدیم به .....
خسته ام از ارتباطات اداری
از عناوین مجازی ، استعاری
پست ها ی آن چنانی میز های این چنانی
شغل های انحصاری
از رکود عشق درخدمت به مردم
رونق خمیازه در ساعات کاری
شیوه ی مرسوم زیرآب
خود عزیزی ،چابلوسی ،پاچه خواری
دائماً تخریب کردن ، زیر پا خالی نمودن
در امید ماندگاری
روبرو تعظیم و تکریم
پشت سر بدگفتن و تهمت نگاری
چشم و هم چشمی ، حسادت
در طریق اوت کردن ، رهگذاری
خویشتن را نخبه دیدن
دیگران را بی سواد و درخور بستن به گاری
خسته ام از این منم ها از غرور از خود گرفتن
تکیه بر یک مدرک بالا ولیکن افتخاری
خسته ام از این روابط
خسته از این شیوه های رایج بی اعتباری
نام بازنشســــــــته را خوب است
یک عقاب پرنـــــــده بگذارنـــــد
چون که این قشرِ خسـته از ایام
حال وروز پرنــــــده را دارنـــد
خانمم دائمـــــــــــــا به من گوید
که بــپر زود سـوی نانــــوایـــی
بعد از آن هم بـــــــپر برو بازار
چون نداریــــــم ذره ای چایــــی
راستی بپـــــــــــــــر برو میدان
شیر یارانـــــه ای بگیر ای مـرد
میوه ی خـــــوب هـــم اگر دیدی
پس بخــر چنــــــد پاکت وبرگرد
بعد از اینــــــها دوباره می گوید
تا نبسته بپربخــــــر شلغــــــــــم
جعفری ، شنبلیــــــله با گشــنیز
مرزه، ریحان، تربچه هم یک کم
این چنین است حال این خوبان
اسمشان را عقاب بگــــــــذارید
کـی نشستند لحـطه ای آنــــــها
از چه ایشان نشسته پنداریــــــد
![]()
نان سنگک دائمــا کوتــــاه و کوچـــــک می شود
ای دریغــا کـــــــــم کمک دارد چو نانک می شود
اسم آن خشخاشی است وچون نگاهش می کنـی
یک دوتا کنـجد فقـــــط بر روی آن حک می شود
نــیمی از آن سوخـته نیم دگر خیلــــــــــــی خمیر
سی چهل در صد از آن ، قیچی و منفک می شود
چون جدا می سازی از آن تکه های سوخـــــته
سنگکت مانند غربالی مشــــــــــــــبک می شود
دور ریز و ضایعاتش هست بسیار ای دریــــــغ
گفته اند از صد گرم تا یـــک دو چـارک می شود
ور نمی آید خمیرش همــــــچو ایــــــــــــام قدیم
یک دو ساعت چون بماند چرم دنبــــک می شود
گفت شاطر هرکه گوید نان ما مرغـــــــوب نیست
از دکــان نانوایی فـــــــــــــــــوراً او دک می شود
گفت غضنفر به عیـالش چنـــــین
گوش کن ای دلـبرک نارنـــــــــین
سکه گران گشته در ایـنروز هـا
یکصد و هشتاد شده استـش بهــا
مهــر یه ات را تو به اجــرا گـذار
زود بگیرش که بیـــاید به کـــــــار
گفت عیالش که چه گویی غضــی
مهــــــــریه اجرا بگذارم که چــی
گفت غضــــنفر که عزیز دلــــــــم
نازگلم ، ساده دلـم ،خـــــوشـگلــم
تاکــه به پولش بخـرم خانـــــه ای
خانه ی خوش نقشه و جا نانه ای
گفت عیالش که عجب ابلهـــــــی
دختر نازنــین من
الهی قربونت برم
قربون اون خوشگلیتو
آبی چشمونت برم
عمر منی عزیز من
باتو قشنگه زندگی
وقتی باشی کنار من
کی میگه جنگه زندگی
ترا بزرگت می کنم
با زحمت وبا خون دل
تا بشکفی مثل یه گل
تا دربیای از آب و گل
یک شب مهتابی کسی
میاد و هی در می زنه
دسته ی گل به دستشه
دلش می خوا د پر بزنه
یه خواستگاره اون آقا
داره میاد سراغ تو
تا تو بشی امید اون
تا اون بشه چراغ تو
حرفای خوبی می زنه
وَ ظاهراً مودبه
اینطوری که خودش میگه
مهندسی مجربه
دراومدش خیلی بالاست
ماشین و خونه هم داره
میگه که توی زندگی
فقط شمارا کم داره
حرفا همیشه اولش
خیلی قشنگ و عالیه
اما تو ده تا نه تاشون
بیخودی و تو خالیه
من تورا شوهر نمیدم
شوهرِ خوب این روزا نیست
اینروزا مرد زندگی
حتی توی قصه ها نیست
نه دخترم پیش خودم
می مونی تا که زنده ام
تا وقتی دنیا اینجوره
من تورا شوهر نمیدم
باز پرســـیدی که چــی یادش بخـیر
روز هـــای عاشــــقی یادش بخـیر
روز هــای خوب خـوب و نـاب ناب
روز های شورو عشق و التـــهاب
روز هــــای آبــــــــی دلدادگــــــــی
روز هــــای شاد شاد زندگــــــــــی
ما چقـــدر آن روز ها گــل کاشــتیم
واقعــــا با هم تفاهــــــــــــم داشـتیم
آبــــــــی چشمـــــــان تـو آرامشـــم
آن تبـــسم های زیــــــــبا خواهـشم
یاد داری ساحــــــل و آن مــوج را
آن تلـــه کابـــــــین خوب و اوج را
خنده برلبــــهام جا خوش کرده بود
عشق ، اورا ارمغــــــان آورده بود
ازدواج آمد چه طـــوفـــــانی شدیم
ناگــــهان در مـــوج ها فانـی شدیم
ازدواج آمـــــد تبـــــــــــسم را ببرد
مهربانی را تفاهـــــــــــــــم را ببرد
عشق را با اقتصـــــاد ادغــــام کرد
آمــــد واین عشق را بدنـــــــام کرد
قایـــق دلدادگــــــی در گل نشست
پول آمــــــد جـای او در دل نشست
اقتصـــادی شد دگرافـــــــــــکار ما
عشق گـــــــــم شد در سر بازار ما
شد دگـــر دنـــیای ما پول و کلاس
بهترین بو، بوی خوب اسکنــــاس
خانـه پرشد از صــــدای نق و نوق
از صــدای در صـــــدای تق و توق
آیــــنه ، آن شمعدانـــی ها شکست
عهــــد ها آن مهربانــی ها گسست
پاره شد آن عکسها ی روز عقـــد
رفت آن حال و هوای روز عقــــــد
حرف ها دیگر تماماً زخـــــــم شد
خنده ها دیگر تماماً اخــــــــــم شد
سادگـــــــی ها رنگ آلایـش گرفت
جملــه ها هم رنگ فرمـایش گرفت
آش عشق افـــــــتاد دیــگر از دهن
راست گفت آن شاعر شیرین سخن
آنکـــــه شیران را کـند روبه مزاج
ازدواج است ازدواج است ازدواج
می گفت:
پدرم وقتی به رحمت ایزدی پیوست
فقط نام نیک از خود به یادگار گذاشت
هرچند خوب، اما
نام نیک ،واحد پول نبود
و نمی شد با آن بال مرغی هم خرید
یک روز عمو تیمور
به خانه ی ما آمد
وجویای احوالمان شد
وقتی هم که می خواست برود
دور از چشم مادر
اما نه دور از چشم من
دو تا چک پول تا نخورده
زیر فرش گذاشت
خدا این عمو هارا از ما نگیرد
وسایه ی آن هارا از سر ما کم نکند
وقتی پدر ها می میرند
آنها چقدر مهربان می شوند
مخصوصاً اگر
زن برادر ها
خوش آب و رنگ باشند![]()
پایـــــان ماه آمـــد، بابا دوباره دلتـــــــــــــنگ
آوای مهربانش ، شد باز هم غــم آهنـــــــگ
بگذاشـــته کنــــارش ، دفترچه های اقســـاط
چک دارد و طلبکار از صبـــح می زنـد زنگ
از صاحب دکانــش ترسی نهفـــــــــــــته دارد
می گوید اوست خیلی نامرد و لات و الدنــگ
بعد از نماز بر او ، دشــنام می فرســـــــــــتد
بشکسته کلّه اش را ،ده سال پیـــش با سنگ
پــــایــــــان ماه ، بابــا، پرخاش جــــوی گردد
آغاز می نمــاید با هر بهـــــــانه یک جنـگ
تا یاد دارم ایشان، درزیر قرض و قوله است
اتگار او کمیـتش بوده است دائمـــاً لـــنگ
شاید که دیده باشــد، قبـض کلاس هایــــــم
چون چهره اش به ناگه شد مثل مرده بیرنگ
مــی آورم برایش، یک مشت قرص فـــوراً
حالا پـــــدر دو ساعت، آرام می شود منگ
چیـــره بر دلها و بر افکــار، پول
یار پول و یــار پول و یــار ، پول
روشنایی بخش لبخــــــند و سلام
شوق هر پیوند و هر دیدار ، پول
هم محبــــــــت آور وعشق آفرین
هم صفای قلب هر دلــــــدار، پول
قوّت قلب است و شادی بخش دل
مرهــم و داروی هر بیـمار ، پول
قفل های بسته را وا می کنـــــــد
گنـــج راز و صاحب اسرار، پول
مانع از پیری وَهر چین وچروک
می نماید پوست را هموار ، پول
برطرف سازنده هرعـیب و نقص
صافکار بینی غمــــــــــبار ، پول
اولین شرط از بـــــــرای ازدواج
آبــــــــــــــروی آدم زن دار، پول
در اداره، مترو، در هر خانـه ای
سوزه ی هربحث وهر گفتار،پول
صـبح تا شب ، جملـگی دنبال او
شوق و شورکوچه و بازار، پول
احترام افزای مادر یا پــــــــــــدر
نزد فرزنــــــــــدان لاکردار ، پول
بوسـه مامان به بابا مفت نیست
باشدش انگـیزه ی این کار ، پول
بی وجودش بی وجودیم از همین
دارد امروز عاشق بســـیار، پول
واقعــــــــاً من شرمسارم گربــــــه جـان
گوشت در منــــــــزل ندارم گربــــه جان
آدرس را اشتــــــــــــــــباهی آمــــــدی
در خیالـــی پوچ و واهـــــــــی آمــــــدی
فکر کردی خانـــه ام ، دولت سراست؟
سور و ساط آبــگوشت این جا بپـاست؟
یا که دیـــــدی جعبــــــــــــه های پیــتزا
یا کـــــــباب و سنــــــگکی در پیش ما؟
اشـــــــــتباهی آمــــــــدی ای نازنــــــین
داخل این کهـــــــــــــنه یخـچالــــــم ببین
ذره ای هـــــم گوشت آنجـا نیست نیست
ماهـــی و مــــرغ و مسمـّا نیست نیست
بچه هایــــــــم هرسه دانشگا هــــی اند
گرم کسب دانش و آگاهــــــــــــــــــی اند
هرچـــــه دارم خرج آنـــــــــان می شود
شهریـــــــه هاشان هـــــزاران می شود
مانده یک حلـــــوا و نانی ، می خوری؟
چای، یک تـه استــکانی ، می خوری ؟
خوش به حالت بچـــــه هایت عالی اند
بچــــــه های قانــــــــــــع و باحالی اند
از تو گیتاری نمـــــــــی خواهند هـــــیچ
کفش و شلواری نمـــی خواهنـد هــــیچ
بینی آن ها نمی خواهـــــــــــد عمـــــل
تا کــــــــــه در جیــبت در انــــدازد خلـل
نیست آنان را موبایلـــــــــــی بیخ گوش
تا خوری از قبضهاشان حرص وجـوش
از تو کی خواهنــــــــد هردم اسکناس
تا دهـــند از بابت چندین کــــــــــــــلاس
من که کــــــــــم آورده ام ای گربه جـان
دست بردار از سرم ای گربـــــــــه جان
خواهشاً اســـــــــــــــــــباب آزارم مشو
کاش بودم گربـــه منــــــــــــــهم مـثل تو
خوش به حالت ای خروس شوخ و شنگ
ای پر و با لت قشنگ
ازدواجت راحت و بی درد سر
با تلاشی مختصر
خانه ات آماده است و جات نرم
از محبت گشته گرم
دانه ات هم بس فراوان است و مفت
خوشگل گردن کلفت
تا زنی هر مرغکی را یک صدا
گویدت قد قد قدا
او نگوید خود رو و ویلات کو
مدرک بالا ت کو
او نپرسد از در آمد های تو
یا که از بابای تو
او نگوید ازپرستیژ و کلاس
از طلا و اسکناس
کاشکی منهم خروسی می شدم
صاحب زیبا عروسی می شدم
هر خروسی گشته با یک مرغ ، جفت
این مجرد بودن من دارد افت
من تو را در یک شب مهتاب خواهم کشت
با گلدان ، لگد یا مشت
و یا با یک متکا خفه خواهم کرد
ای برایم درد
ای ولگرد
روی دستم مانده این آپارتمان لعنتی زیرا
هرخریداری که می آید برای دیدنش
تا بر تو می افتد نگاهش می رود دیگر نمی آید
برو گمشو سراپا درد سر ،ای بد
مشو راضی که دستانم به خونت گردد آلوده
مرا بگذار آسوده
برو ای سوسک ،ای اسطوره ی همواره ترس آمیز
ای چهره ات پیوسته جیغ انگیز![]()