آنان کـه سوار خودرویی زیبایـــــــید
دارنــده ی ماشیــــــــــن مدل بالایید
سهمیه بنزین شما قطع شده است
با کارت سوخت خود کجــــا می آییـد
![]()
بایــد که خریـــــد یک ژیان یا که رنو
زین پس ز پی خود روی آنتـیـک برو
تغییر نموده سهمیه بنــدی سوخت
شد قطع دگر سهمیـــــه بنز و پـژو
آغـــــــــــاز می شود عشق از یک نگاه شایــد
در ایســـــــتگاه متـــــــــرو ، در یک پگاه شایــد
پیــــــــــــوند می خورد با مضـمون یک پیامــک
چنــــــــــــــدین قرار آنگــاه ،در طـول ماه شایـد
صحبت ز ازدواج و قصـــــــــــــری خیال انگیــز
یا اینــــــکه از شقایق، یک سر پنــــــــاه شایـد
لبریز از رســــــــــیدن ،تا اوج هـــــــــــا پریدن
دنبال هــــــــم دویدن، تا ایستــــــــــگاه شایـد
در ازدحـام متــــــــــــرو ،گــــــم می شوند آنها
گم می کنــــند هم را ،در نیـــــــــــمه راه شاید
در قرن انجماد دلهــــــــــــــای سرد و بی حس
صحبت از عاشقی هست ،یک اشتــــباه شاید
میــگفت چشمه با یاس در فصل کوچ احساس
دانی که سهم دل چیست، یک خوشه آه شاید
کوکب خانم می گفت
کوپن برنج و روغن که اعلام شد
خاله رعنا و عروس هایش را شام دعوت می کنیم
اما نه ،باید صبر کنیم تا کوپن قند و شکر هم اعلام کنند
شاید شب هم بخوابند
برای صبحانه با شیر یارانه ای، پنیر درست کنم
از میوه فروشی حبیب آقا یک هندوانه ی لیزینگی هم که بخریم دیگه همه چی جور میشه
البته اگر شانس بیاوریم شیرین باشد، او همیشه با خنده می گوید
بخت ما فقط در هنداونه ،سفید است
چهل سال پیش وقتی فیمت تخم مرغ از پنچ ریال به ده ریال افزایش یافت
کوکب خانم گفت "دیگه نمیشه زندگی کرد " و حالا که تخم مرغ صد تومان شده هنوزهم زندگی می کند و تصمیم دارد تا شقایق هست زندگی کند
شوهرش پارسال مرد وقتی خبر مرگش را اآوردند کوکب خانم گفت الی شکر
آخر نه تنها کار نمی کرد بلکه پول سیگارش را هم از او می گرفت
کوکب خانم ،سر نماز دعا می کند دخترس منیره ،دانشگاه دولتی قبول شود
وقتی اسم دانشگاه آزاد می آید
هولش می گیرد
نذر کرده اگر منیره دانشگاه آزاد قبول نشود
قالیچه اش را که بافت بفروشد و با پولش یک بره بخرد ، قربانی کند و گوشتش را بین زیر خط فقری ها تقسیم کند
گفت شنگول به منــــــگول شبی
کـه ازاخبــــــــــار وحـوادث عقبـی
هیچ دانی که ننـــــه حامله است
خاله جان هم ز پیِ قابلــــه است
نشنوی این همــــه فریـــاد، پسر
هیــچ پرسی و بگـــویی چه خبـر
هـیچ دانی که بزایــــد ننـــه جان
چندمین بچه ی خــــــــــود را الان
تا کـــــه درد از شکمش دور شود
صاحب حبـــــــــــــه ی انگور شود
رفته بابا ز پی حـــــــال خــــودش
از پی شادی و اقبـــال خـــــودش
او پس انداخت سه بزغاله و رفت
خورد ته مانده ی کنــجاله و رفت
آنکه می سوزد وماند ننـــه است
انکه از عشق بخواند ننـــه است
آنکه احساس نـــدارد پـــــدر است
عشق را پاس نـــــــدارد پدر است
با سه تا بچه بمانده است ننــــــه
در دلش آه چــــــــه ها هست ننه
وای زاییـده دگــــــــــــر این بزمان
دل بهول است و هراسان ننه جان
باید او از پی کـــــــــــــــــاری برود
از پی پونــــــــــــــــد و دلاری برود
خرج ،امروزه گران است گـــــــران
آه بیـــــــــچاره و طفلک ،ننه جان
گفت مسکن می شود ارزان ارزان غم مخـــــور
شهر و شهرک میشود دشت و بیابان غم مخـور
چند وقتی گر که صاحب خانــــــه حالت را گرفت
بعد از این خواهم گرفتن حال ایشان غم مخـــور
خانه می سازم برایت، خانـــــه ای ارزان و خوب
بهتر از هر برج در تجریش و شمران غم مخــــور
می شوی آسوده دل از خانـــه بر دوشی دگـــر
می رود آوارگی هــــا روبه پایان غم مخـــــــــور
نسل صاحب خانه می گردد از این پس منقرض
حل شود این مشکل و این کهنه بحران غم مخور
رسم دلالی بر انــــــــــــدازم دگـــــر ،دل بد مکن
با تو همدل می شوند انبــــــوه سازان غم مخور
این زمین خواران به جــای خود نشانم بعد از این
تا که وضع ملک ،باز آیــــــد به سامان غم مخور
رفت اگر کـــــــل حقوقت پای یک سوئیــــت تنگ
یا اتاقی چون سلول و همـــــچو زندان غم مخور
می شوی امسال جانـــــــم، صاحب آپارتمـــــان
دائمــــــا یکسان نماند حال دوران غم مخـــــــور
پودر شوینـــــــده گرونــه ننـــــه جون
ما نداریــــــــــم یه دونــه ننــــــه جون
از پی ِ چوبـــک و خاکســـــــــتر و گِل
بودم از صبــــــــــح ، روونه ننـــه جون
دیگ و بشقاب نشسته است وکسی
کو که این غصـــــــــه بدونه ننه جون
رخت ما مونده سه روزه تـوی تشت
بیخودی گوشه ی خونه ننــــــه جون
سخـــته با چوبک و گل شستن ظرف
بد شده خیــــــــــــلی زمونه ننه جون
حـــــــــــــــذف یک باره ی یارانـه چرا
هرکسی دلنــــــــــــــگرونه ننـه جون
مادر زن من گفت غمــــــــی پیدا نست
شادم که بجزخیر و خوشی اینـجا نیست
در عمــق زمین ،اجاره کــــــردی مسکن
بااینهمه سوسک، دختـرم تنــــها نیست
![]()
ای کاش دلــــــــــــــــم را سرِ پرواز نبــود
لبخنــــــــــد تو کاش ،درد سر ساز نبـــود
آن روز که می گذشتی از کوچــــــه ی ما
ای کاش که یک پنجـــــــــــره هم باز نبود
![]()
یک چنــــــــــــــد اجاره خانـــــــه دادم آزار
افزایش آن ، کرد غمـــــــــــــــــم را بسیار
یک چادر ژاپنی خریـــــــــــــــــــــدم دیروز
منــــــــــهم به سلامتی شدم مسکن دار
![]()
شرمنــــــــده که آمــــدم ترا بگرفتـــــــم
بی خـــانه و پول، زن چرا بگرفتــــــــــــم
ای وای که هــــــــــم تو در هچل افتادی
هم بنـــــده بیامــــــدم بلا بگرفتـــــــــــم
زنگ زد بابای لیلی روز پیش
از طریق گوشی همراه خویش
گفت خواهم پیک چالاکی عمو
پیک تند و تیز و بی باکی عمو
یک دوساعت بعد پیکش در رسید
نیچ وی وا گشت تا اورا بدید
گفت باید تا بیابانی روی
از پی گمگشته انسانی روی
عاشقی با نام مجنون گم شده است
بی قراری، سخت دلخون گم شده است
گفتم اورا از سر غفلت، برو
من نخواهم داد لیلا را به تو
خود پشیمانم از این گفتار خویش
از جواب رد و هم از کار خویش
زود پیدا یش کن ای چابک سوار
ترک خود بنشان و تهرانش بیار
چون که جز او خواستگاری نیست نیست
عاشقی ، دل بیقراری نیست نیست
منقرض شد نسل عشاق ای پسر
بعد ازو یک دانه هم نامد دگر
بود او دلدا ده ای، دل بیقرار
آخرین نوع از نژاد خواستگار
دخترم لیلای من کنکوری است
شد دگر کنکور ها هم بی شکست
هرکه شرکت کرد می گردد قبول
کم سواد و با سواد و فول فول
گر رود دانشگه آزاد او
پس حقوقم را دهد بر باد او
می شود از پول ، این جیبم تهی
کارمندم از حقوقم آگهی
رحم کن بر این دلم چابک سوار
زود پیدایش کن و اینجا بیار
چون که لیلا را بگرددشوهر او
می دهد شهریه اش را دیگر او