زنگ زد بابای لیلی روز پیش
از طریق گوشی همراه خویش
گفت خواهم پیک چالاکی عمو
پیک تند و تیز و بی باکی عمو
یک دوساعت بعد پیکش در رسید
نیچ وی وا گشت تا اورا بدید
گفت باید تا بیابانی روی
از پی گمگشته انسانی روی
عاشقی با نام مجنون گم شده است
بی قراری، سخت دلخون گم شده است
گفتم اورا از سر غفلت، برو
من نخواهم داد لیلا را به تو
خود پشیمانم از این گفتار خویش
از جواب رد و هم از کار خویش
زود پیدا یش کن ای چابک سوار
ترک خود بنشان و تهرانش بیار
چون که جز او خواستگاری نیست نیست
عاشقی ، دل بیقراری نیست نیست
منقرض شد نسل عشاق ای پسر
بعد ازو یک دانه هم نامد دگر
بود او دلدا ده ای، دل بیقرار
آخرین نوع از نژاد خواستگار
دخترم لیلای من کنکوری است
شد دگر کنکور ها هم بی شکست
هرکه شرکت کرد می گردد قبول
کم سواد و با سواد و فول فول
گر رود دانشگه آزاد او
پس حقوقم را دهد بر باد او
می شود از پول ، این جیبم تهی
کارمندم از حقوقم آگهی
رحم کن بر این دلم چابک سوار
زود پیدایش کن و اینجا بیار
چون که لیلا را بگرددشوهر او
می دهد شهریه اش را دیگر او