قمری عشق از دلامون پریده
از یه هوای بد خبر رسیده
چهره ی زندگی چه درهم شده
خونه یه کم مثل جهنم شده
شوهر و زن آینه ی دق شدن
از یه طرف بچه ها سِرتق شدن
تا ته کوچه میره سر صدامون
رنگی نداره واسه هم حنامون
کاسه و کوزه ها را ما شکستیم
تا بشه ثابت مثلا که هستیم
زیر یه سقف و دور دوریم از هم
رابطه مون مثل پیاز و شلغم
یخ زده و سرده فضا ی خونه
به به از این فضای عاشقونه
شوهره دل به دست غصه داده
دلخوره از تشکیل حونواده
مونده تو خرج زندگی هاج و واج
دلخوره از فاجعه ی ازدواج
خانم خونه ، اخم و آه و درده
عکسای روز عقدو پاره کرده
دلخوره که اسیر شوهر شده
حس می کنه بدجوری پر پر شده
بچه میگه پولاتونو شمردید؟
با چه حسابی پس منو اوردید؟
طالبِ باباییه توپ و خرپول
تا که همینجور بغلته در پول
کو دل مهربون و صاف و ساده
شل شده تار و پود خونواده
خوبه یک کم مثل شقایق بشیم
این دوسه روز عمرو عاشق بشیم

گفت روزی پیرمردی در محل