من با مداد چشم هایت می نویسم
هر روز یک دفتر برایت می نویسم
یک سطل کاغذ می شود اینجا مچاله
وقتی که از ناز و ادایت می نویسم
تا ظهر می خوابم همیشه بعد ازآنهم
تا نیمه شب ها در هوایت می نویسم
چون آدمی هستم اساساً سر به پایین
از قوزک و از شست پایت می نویسم
من دوست دارم واژه هایم از توباشد
فرقی ندارد از کجایت می نویسم
وقتی که روی برف یا یخ می خورم لیز
از خنده های دلربایت می نویسم
شب های که می آیی تو با سطل ذباله
از کفش های تا به تایت می نویسم
از پوست های سیب و نارنگی و کیوی
از جعبه های پیتزایت می نویسم
قصدم تویی این جعبه خالی ها بهانه است
اقتاده در دام بلایت می نویسم
گفتی که از تاریخ تو چیزی نگویم
باشد پس از جغرافیایت می نویسم
ناواردم در کار ایمیل و پیامک
با سبک دایی مرتضایت می نویسم
امروز و فردا می زنم دل را به دریا
یک نامه به داداش عطایت می نویسم
گفتی که چندین خواستگار توپ داری
دارم من از پرت و پلایت می نویسم
خالی نبند این روزها شوهر کجا بود
منهم همینجوری فدایت می نویسم
