گفتند قطار آمد و با همسفران رفت
هر وقت رسیدیم، شنیدیم که آن رفت
رفتیم سراغ اتوبوس خط واحد
گفتند هم الان ، پُرِ پُر، زوزه کشان رفت
دادن به ما وعده ی یک پست، پریروز
افسوس که امرو ز مدیر عاملمان رفت
تا نوبت ما شد که بگیریم دوتا نان
شاطر نفسش قطع شد و سکته کنان رفت
رفتیم به حمام که یک دوش بگیریم
تا لیف به این کله زدیم، آب روان رفت
آمد به بقالی این کوچه ، نگاری
رفتیم چو ما در نخ او ، برق دکان رفت
هر یار که دیدیم و پسندید دل اورا
فرداش شد او نامزد و خنده زنان رفت
عمری بدویدیم و به جایی نرسیدیم
یا اینکه رسیدیم و بگفتند نمان رفت
هست این آقای قلک ، پولدار
شیک و پیک و شاخص و با اعتبار
مرسدس بنزش قشنگ و خوش مدل
خانه ی ویلایی اش در سبزه زار
دارد او یک کارخانه در کرج
معدنی هم دارد او در کوهسار
باغ بادام و انارش این طرف
باغ گیلاس و هلویش آن کنار
کار و بارش سکه است این روز ها
ثروتش بی حد و حصر و بی شمار
پای صحبتهاش بودم روز پیش
گفت می گردد به کامش روزگار
گفتم آیا شانس همراهیت کرد
یا که هستی مال و سهم الارث خوار
یا شدی توپ از زد و بندی بگو
راز این توفیق را کن آشکار
او تبسم کرد ، یعنی اینکه نیست
بند و بستی یا که میراثی به کار
گفت باید بود مانند عقاب
اوج خیز ، اندیش گر ، فرصت شکار
رفت باید رو به سوی هر هدف
شیرجه ، با بالهای استوار
هر کسی را حس این پرواز نیست
می شود چون اردکی در جویبار
گفت پریشب به عیالش غلام
بر سرِ آنم که کنم ثبت نام
صندلی و میز ریاست خوش است
عالم و دنیای سیاست خوش است
در پیِ این پستِ خفن می دوم
یکشبه اصلاح طلب می شوم
خوش بر و رو هستم و هم خوش بیان
معرکه ام در سخن و گفتمان
آدمی ام با جَنم و هوشمند
چند بماند مخ من آکبند
موقعه ی آن است که آرم به کار
این مخ خود تا نشده تابدار
من نوه ی عمه ی اوس اسعدم
پس ژنتیکاً یل و کار آمدم
کشور خود همچو هلو می کنم
یکشبه هر عیب ، رفو می کنم
نرخ تورم که شده پیچ پیچ
تک رقمی چیست ؟ رسانم به هیچ
عرصه ی فرهنگ شکوفا کنم
پیر و جوان بوعلی سینا کنم
یکشبه بی عیب شود اقتصاد
باز کنم هر گره و انسداد
می کنم این بغض ترافیک وا
دور کنم دود و دم از این هوا
نامزدی با تز و برنا مه ام
اِند مخ و نخبه و علامه ام
حال اگر رفت فضا یک امید
پس بنشینید و تماشا کنید
بنده ببینید چه ها می کنم
یکسره، امید هوا می کنم
سیب زمینی چیه ، من از کَرَم
مرغ سر سفره ی مردم بَرم
چون که افاضات ، به اینجا رسید
گفت زنش ، زیب بباید کشید
آدم بی عرضه ی بی دست و پا
پیش از انجام چنین کار ها
با گچ و با آهک و خاک و خمیر
چکه ی این سقف خود اول بگیر
حال نداری که روی پشتبام
خُفتی و دم می زنی از ثبت نام
پیش کِشت این همه کار و جهش
ماله و دستی سر این بام کش
یکسره در چُرت به سر می بری
معرکه ای در خُر و پف آوری
بر سخنی باز نکن آن دهان
کز تو نیاید سپس انجام آن
گفت به اوس آمقلی ، گلنسا
خسته ام از دست تو ای بی نوا
از تو ندیدم هنر و خاصیت
گنده شده بی خودی آن هیکلت
شوهر بی پول ، فقط زحمت است
مایه ی ناراحتی حسرت است
من به چی ات خوش کنم این دل بگو
هست کجات عالی و قابل بگو
خوش بر و رویی که تحمل کنم؟
مثلِ هلویی که تحمل کنم؟
غر غرو و بی نمک و بی ادب
هیز و خیانت گر و افزون طلب
چشم تو دنبال پری یا ندا
ای دگر اندیش ترین مردها
از تو ندیدم کَمکی عاشقی
نصفه شبا هم الکی عاشقی
حیف از آن عمر که دادم به باد
پیشِ توءِ بی ادب بی سواد
گفت به او آمقلی کای عیا ل
اینقده زِر زِر نکن و کم بنال
چی شده یک مرتبه پر رو شدی
دست به دمپایی و جارو شدی
من چو بیاندازمت از خانه در
پیش ننت میروی ای سگ پدر؟
گفت به او خنده به لب گلنسا
ساکت و خاموش بشو بی حیا
عصر بد اقبالی زن ها گذشت
دوره ی بیچارگی ما گذشت
گفته مقامی که زن از دید ما
منع ندارد بشود کاندیدا
نامزد از سوی زنان می شوم
مرد سرِ جاش نشان می شوم
پیر و جوان رای به زن می دهند
مطمئنم رای به من می دهند
کاخ نشین می شوم ای زورگو
تا ببرد ریخت ترا مرده شو
شد حال بدم شدید بدتر
جانم به لبم رسید بدتر
هنگام مراجعه به دکتر
با تعرفه ی جدید بدتر
با دیدن قمیت دواهام
رنگ از رخ من پرید بدتر
با قبض موبایل ها ی خانه
کارم به جنون کشید بدتر
در زیر هزار دفتر قسط
ارکان کمر خمید بدتر
حالم که بد است دائم اما
در موقعه هر خرید بدتر
گفتم به پسر که کسب و کاری
پیدا کن و او لمید بدتر
این طاهره بد تر از جمیله
آن هانیه از سعید بدتر
این آمده قهر با سه بچه
در تنگِ دلم چپید بدتر
امسال دوباره ای دریغا
این بخت بدم کپید بدتر
دنیام شده بطور جدی
از آخرت یزید بدتر
موبایل یک الاغ آهنگ می زد
کسی زانسو برایش زنگ می زد
گرفت او بیخ گوشش گوشی اش را
صدایی زانطرف گفت ای دلارا
چه سوز انگیز و غمگین عر عری بود
صدای گنگ و خش دار خری بود
که می گفت ای فدای هردو چشمت
فدای ناز و اطوار و کرشمت
به قربان جُل و پالان زیبات
لب و آن بینی و دندان زیبات
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
از این پس بی سر و همسر نمانیم
خرم من یک خر بسیار پرکار
از آن خر های خوب بار بردار
نه اهل جفتک و ورتیز هستم
نه افزون خواه و حتی هیز هستم
خری از مخلصت خرتر نبینی
تو از من خوب تر شوهر نبینی
بجای آنکه در صحرا ولاشم
به فکر کار و امرار معاش است
صدایم واقعاْ یک چیز مَشتی است
کمی در مایه های شیش وهشتی است
خری چون من کجا می یابی ای یار
که در دستت سپارد میخ و افسار
خران، دارای احوالی وخیمند
کجا مانند خر های قدیمند
نخواهی دیدشان در زیر باری
شدند اینروز ها اهل سواری
فقط وقتی که گرم التماسند
کمی محجوب و خوب و با کلاسند
رسند آنها چو بر دلدار روزی
به پایان می رسد خوش دکّ و پوزی
من اما عاشقم عاشق ترینم
برایت یونجه یا شبدر بچینم
اگر امشب شما کاری نداری
بگو تا من بیایم خواستگاری
کامران گفت به مامانش که
از تو یک چیز بپرسم الان؟
دوست دارم که بدانم آخر
قصه ی خلقت خود را مامان
گفت بابام که بودم هسته
قورت دادی تو مرا مادر جان
کم کمک سبزشدم در شکمت
بعد نه ماه شدم یک انسان
حرف او نیست حقیقت زیرا
صحبتش بود چو خالی بندان
مادرش گفت سوالت این است؟
پاسخش هست که خیلی آسان
در عروسی ، وسط سفره ی عقد
می گذارند عسل در فنجان
طبق یک رسم قدیمی داماد
می زند یک سر انگشت در آن
می خوراند سپس آن را به عروس
می شود آن عسل این کامی خان
کامران گفت عجب شیرین است
قصه ی خلقت ما فرزندان
بهرِ کاندیدا شدن خود را مهیا می کنم
گر شوم تایید ، بی شک کسبِ آرا می کنم
من به جای انتقاد از کار دولت های قبل
صحبت از برنامه ریزی های فردا می کنم
شاعرم با چند سالی تجربه در کار طنز
درد ها را با همین طنزم مداوا می کنم
با دوتا بیت این تورم را به کل خواهم زدود
اقتصاد مملکت را هم شکوفا می کنم
مفسدان اقتصادی یادشان باشد که من
مشتشان را فی البداهه بعد از این وا می کنم
یک خیال خام و فکری ساده انگارانه است
اینکه با افراد ناموزون، مدارا می کنم
شاعران چون نیستند دنبال پول و بند و بست
شاعر این دلال و پیمانکار و بنا می کنم
من وزیران و همه اطرافیان خویش را
در میان شاعران گردیده ، پیدا می کنم
جای اجلاس و سمینار و همایش بعد از این
دائماًً شب های شعری توپ برپا می کنم
ازدواج افراد را زانجا که شاعر می کند
از برای هرمجرد، دست بالا می کنم
چون که در تبریک نوروزیش بیتی خوانده است
یک نگاه تازه بر باراک اوبا ما می کنم
اهل چنجم ، چون بیایم ، ساختار شعر را
می دهم تغییر و کاری همچو نیما می کنم
کاربرد شعر علیه داوران کاری خطاست
بنده این را جرم اعلام از همین جا می کنم
شعر از شیر سماور در زمین فوتبال
هرکه گوید، بنده اورا سخت رسوا می کنم
شعر چیزی از برای دادن دشنام نیست
با ادب باشید عزیزان ، من تمنا می کنم
گر ریئس جمهور باشم بنده در دور دهم
هرچه گفتم مو به مو واللهِ اجرا می کنم
شاعران را بعد از این ،مانند ورزشکار ها
صاحب پول و زمین و بنز و ویلا می کنم
من ترا انتخاب خواهم کرد
روی قولت حساب خواهم کرد
به هواداری و هوا خواهیت
دیگران را مُجاب خواهم کرد
هر کسی هم که آنوری می رفت
برّه پیشش کباب خواهم کرد
می زنم من به خرج خود پوستر
عکس ها از تو قاب خواهم کرد
قلب های تپنده سرشار از
عشق عالیجناب خواهم کرد
هرکه را جز تومی کنم تخریب
چهره ها را خراب خواهم کرد
ازچپ و راست می رسد پیغام
کلّشان را جواب خواهم کرد
طنز، تعطیل ، مدح خواهم گفت
یک دوماهی صواب خواهم کرد
یک دوماهی قصیده می گویم
رو به توصیفِ ناب خواهم کرد
می نویسم غزل غزل از تو
بعداً آن را کتاب خواهم کرد
قافیه جور و واژه هم که ردیف
از هم امشب شتاب خواهم کرد
از هم اینک، ریاستِ جمهور
من شما را خطاب خواهم کرد
می روم در ستاد تبلیغات
منصبی اکتساب خواهم کرد
بر اساس یک داستانک
وزغ های دلشاد تالابچه
پریشب گرفتند تصمیم که
مهیا برای رقابت شوند
و از برج میلاد بالا روند
رقابت شد آغاز و آنها روان
ز پیر و جوان در تماشایشان
سخنها همه سرد و نومید ساز
کلامی که اصلا نمی داد فاز
یکی گفت عمراً که بالا روند
چو بادی وزد، کلّه پا می شوند
بخندید پیری که هستند خام
جوانند و بی فکر و جویای نام
یکی گفت صفر است امکان آن
که توفیق یابند در کارشان
وزغ ها شنیدند گفتارها
به آنها سپردند پندار ها
همه یک به یک بی تحمل شدند
در عزمِ رسیدن، کمی شل شدند
تنی چند آنگاه از ترس جان
عقب گرد کردند دامن کشان
تماشاچیان گرم صحبت هنوز
سخن هایشان سرد و امّید سوز:
"محال است آنان موفق شوند
و از برج میلاد بالا روند"
وزغ ها ازاین حرف دپرس شدند
غم آلوده احوال وبی حس شدند
به آنان شد القا کزاین راه دور
وزغ را نباشد توانِ عبور
سرو ته نمودند و باز آمدند
به سوی زمین تخته گاز آمدند
فقط یک وزغ تا نوک برج رفت
دو انگشت بگشود مانند هفت
چوتحقیق گردید در باره اش
نتیجه چنین شد که آن شیر وش
از این گوش و آن گوش کر بوده است
سخن ها در او بی اثر بوده است
الا دختر که چشم زاغ داری
سبد در دست و میل باغ داری
توکه شیرین و خوش بنیاد هستی
چرا تنها و بی فرهاد هستی
مبادا همچنان بی خواستگاری؟
توهم از چهره های ماندگاری؟
الهی من بمیرم نازنینم
تورا اینگونه بی شوهر نبینم
نبینم سن و سالت رفته بالا
نبینم مانده ای در پیش بابا
نبینم یک پیامک هم نداری
ایمیلی از سیامک هم نداری
مشو نومید راهی دارد این کار
همین الان قدم در باغ بگذار
برو جانم گره بر سبزه انداز
که خیلی زود بختت می شود باز
بزن چندین گره ، ای مهربانم
یک از رو یکی از زیر، جانم
اگر رویی عمل ننمود یکبار
همان زیری بلا شک می کند کار
ولی ای نازنین نیت کن اول
وگرنه مشکلت کی می شود حل
بگو یا رب عطا کن خواستگاری
بده از لطف، مارا همجواری
کمی خوش تیپ هم باشد بدک نیست
که تیپم از جنیفر کمترک نیست
بگو یا رب عطا کن خوبِ خوبش
وگرنه هست دنبالم تن لش
بده یک خواستگار توپ یا رب
که روزم را نسازد بدتر از شب
عطا کن شوهری مانند بابام
که باشد مثل بره، رام و آرام
بگو یا رب عطا کن چیز مشتی
چه اهوازی چه تهرانی چه رشتی
گره بر سبزه زن از نوع محکم
نه شلّ و ولّ و وا ، مانند آدم
همین فردا برایت خواستگاری
شود پیدا ز یک گوش و کناری
اگر پیدا نشد اصلا مخور غم
مگر ای نازنینم بنده مُردم
دلت شاد و دلت شاد و دلت شاد
الهی سال نو ،سال خوشی باد
الهی مشکلات اقتصادی
شود حل ریشه ای از بیخ و بنیاد
الهی هیچ کس در نیمه ی برج
نخواند نغمه ی "ای دادِ بیداد"
شود ارزانتر این اجناس، امسال
که آدم زیر بارِ خرج نزّاد
چنان ارزان شود هرچیز ای کاش
که آید از حقوق، نصفیش مازاد
الهی توپ گردد وضع مالی
و کیف و جیب ما خالی نماناد
الهی هر پدر با تکیه بر پول
سری بالا بگیرد پیش اولاد
همه در خانه ها ریلکس باشند
نماند هیچ جای بحث و ایراد
تمام طرح ها انجام گردد
نه با تاخیر ،همچون برج میلاد
الهی نرخ بیکاری شود صفر
شود صد ها هزاران شغل ایجاد
الهی بخت دختر ها شود باز
پسر ها هم شوند امسال داماد
به هم دیگر رسند عشاق ای کاش
نه اینکه تا ابد شیرین و فرهاد
الهی خواستگاران، شاد و شنگول
همه خوش تیپ ،همچون شاخ شمشاد
کنار همسری آرام گیرند
شود دلهایشان از غصه آزاد
الهی هر پسر در خانه ی خویش
ببیند با دل خوش ،یک پریزاد
بچرخد تند تر چرخ عروسی
نباشد همچو سال پیش ، کم باد
الهی بد حجابی ور بیفتد
شود آسوده خاطر، گشت ارشاد
خفت خولی در جوار یک درخت
خسته بود آن پیرمرد از کارِ سخت
چونکه پاشد دید الاغش رفته است
بر سرش زد از فراغش با دو دست
گفت بی او روزگارم شد تباه
طی کنم آخر چگونه طول راه؟
میخِ آن بسیار محکم کوفتم
من به او رسم وفا آموختم
پس چرا آن بی وفا بگسست بند
روزگارم را تماماً زد به گند
گفت بستی در زحکمت ای خدا
پس ز رحمت یک در دیگر گشا
بی وسیله، زندگانی مشکل است
الاخص بی خر که کیسی قابل است
پس به راه افتاد دنبال الاغ
درمیان چشم سار و دشت و باغ
دید الاغی چون الاغش زیر پل
با همان افسار و آن پالان و جل
بعد از آن هجران و آن سوز و گداز
شد سوارش تا براند تخته گاز
پس صدا زد صاحب خر کای پدر
اشتباهی می بری این بار بر
می بری باخود الاغم را چرا
می بری چشم و چراغم را چرا
گفت خولی مالک این خر منم
مالک این دّر و این گوهر منم
مردگفت این خر اگر مال شماست
این خرِ جیگر اگر مال شماست
پس بگو او ماده یا اینکه نر است
چون که در ظاهر عزیزم، خر خر است
گفت خولی او نر است آقای من
سالهاست او خود روی زیبای من
مرد گفت او ماده است ای نازنین
باورش هم ساده است ای نازنین
چون که خولی دید آن خر ماده است
با تعجب بر سرش کوبید دست
گفت تا امروز نر بود این الاغ
یک نرِ خیلی قدََر بود این الاغ
من نمیدانم چرا او خود بخود
دور شد از مردی و نامرد شد
دختری وقت دیدن سریال
گفت مامان ببین تو اینجارا
چون که خوشگل نمود و مامانی
کردگار جهان ، زلیخا را
با رژ و سایه چشم، ظاهر کرد
پیر فرسوده جان ِ شیدا را
پس چرا یک رژی که می مالیم
"گشت ارشاد" می برد ما را