گر به تو افتدم نظر ، چهره به چهره رو برو
شرح دهم غم دلم ، نکته به نکته مو به مو
شر ح دهم که خانه ام ، اجاره ای و کوچک است
یک مینی هال فسقلی ، با دواتاق تو به تو
می رود این حقوق من ، پای اجاره خانه ام
سرخ شوم ز خجلتِ اهل و عیال، چون لبو
یک دوسه نان بربری، ماند میان سفره ام
آب بده که لقمه ای ، گیر نموده در گلو
کوفته قلقلی چه شد ،تاس کباب من کجاست
دیس پلو خورشت و آن، ماهی و مرغ و گوشت کو
سیب گلاب و طالبی ، سر نزده به ما شبی
یک دو سه ماه می شود، میوه شده است آرزو
خربزه های چون شکر، از سبدم کشید پر
گنده خیار بی نمک ، هست برای ما هلو
گفت پریشب ارغوان، پارک ارم کجاست هان
گفتمش ای عزیزمن،نگو که دارد آن لو لو
گفت که آبعلی کجاست ، ای پدر گرامی ام
داد زدم که جانور، لال شو و سخن نگو
هرچه که می دوم دوان، نمی رسم به دیگران
همیشه یک دو ایستگاه ، عقب ترم از این و او
از" تله تکس" این صدا سیما
بنده دارم یکی دوتا درخواست
در همین بخش "قند و پندش " که
جای طنز و لطیفه و این هاست
شعر هایی که می نماید چاپ
سطح دخل و تصرفش بالاست
می دهد چند واژه را تغییر
کار او واقعاً که بی همتاست !
بی توجه به اینکه آن تغییر
باعث سکته های نازیباست
واژه ی " دبش "می شود عالی
جای نسکافه می نویسد ماست
میشود شعر، کاملا اوراق
که بسی خواندنش توانفرساست
نام شاعر نمی شود اصلاً
درج و اشکا ل دیگرش اینجاست
شاعران ارج و عزتی دارند
وقت تکریمشان همین حالاست
کاش می شد که دقتی گردد
این تقاضایم از صدا سیماست
پیامک ها براه افتاد انگار
رسیده بک پبام از سوی دلدار
نوشته بی خیال انتخابات
ز پس گیری رأ یت دست بردار
بیا در پارک ،مانند گذشته
سری بر شانه ام بگذار ای یار
روز پدر است، جانمی جان
خوشحالم و شادمان و خندان
بَه بَه که چه روزدلپذیری است
زیرا که شدم هدیّه باران
فرزند و عیال، کادو بر دست
آیند به خدمتم شتابان
افتاده رقابتی برای
تمجید و بیانِ لطف و احسان
خانم که خریده طبق معمول
جوراب ز دوره گرد میدان
فرزند بزرگ هم برایم
آورده دومتر بند تنبان
پیچیده چنان خفن که گویی
بنهاده سویچ بنز در آن
با پول خودم ، خریده ژیلا
یک کیسه و گرده شور ارزان
شرمنده نموده ، لطف کردند
ماندم که کنم چگونه جبران
در هفته ی زن طلا، جواهر
در روز پدر، همین عزیزانرفت حسن همین شب گذشته
به خواستگاری خونه ی فرشته
رفت دیگه قاطی مرغا بشه
بخت یه دختر به دسش وا بشه
یک کت مخمل به تنش کرده بود
دسته گلی با خودش آورده بود
مادر و عمه و عمو کنارش
تا برسونن حسنو به یارش
رفتن و خیلی با ادب نشستن
نه این جلو که اون عقب نشستن
مادر دختر سر حرفو وا کرد
از اونجایی که رسمه ادعا کرد
که دخترم خیلی گله ماشالا
نازتراز گلایوله ماشالا
هنرمی ریزه از دسای نازش
قربون اون صدای دلنوازش
نجیب و خیلی ماه و با وقاره
حتی یه عیب کوچیکم نداره
نه اهل ایمیل و چت و پیامه
نه اهل اینترنته و نه نامه
یاهو مسنجر نمی دونه چیه
از این نظر خیلی گله ،عالیه
اتاقشم ساده و بی پوستره
فقط داره عکس دوتا منظره
ازاینکه او هست یه شیره زن گفت
هاجر خانم هم یه کم از حسن گفت
گفت که او خیلی عزیز و آقا س
کلاسشم هزار ماشالا بالاس
نه چش چرون و نانجیب و هیزه
نه مثل بعضی ها مریض و چیزه
نه اهل سیگار و بساط و دوده
نه آدمی بی خود و بی وجوده
خبر دادن بابای دختر اومد
با یه تبسم یهو از در اومد
از سر جاشون همگی پاشدن
به احترامش همه دولا شدن
تا که نگاهش به حسن بیفتاد
به اون کت سبز و خفن بیفتاد
گفت که جنس کتت از مخمله
مخمل سبز اینروزا یک معضله
پیرم و اصلا نفسی ندارم
حوصله ی دلواپسی ندارم
دردسره داماد کت مخملی
پاشو برو یه جا دیگه، یا علی
حسن نگاهی به لباسش انداخت
به هیکل یه کم قناسش انداخت
گفت مگر این کت مخمل چشه
که باعث مشکل و معضل بشه
طفلی حسن اهل سیاست نبود
تو باغ این حرف و حکایت نبود
موند تعجب زده و هاج و واج
گفت کتم نیست کت ِازدواج ؟
پاشدن و راهی منزل شدن
دور ازآن مجلس و محفل شدن
شب چه شبی ،در غم و در التهاب
خیس شد از اشک چشش رختخواب
رفت تو این فکر که آخر چرا
از کت او عیب گرفتن اونها