تبليغاتX
طنز سروده های عمو مصطفی

طنز سروده های عمو مصطفی

اجتماعی - فرهنگی

آقای احمدی نژاد:

وجود زن باعث جدی شدن  و رسمیت یافتن جلسات می شود.

*****

این جلساتی  که تو هر اداره

با یه گروه نخبه بر قراره

زن اگه پای ثابتش نباشه

اون جلسه ،دیگ و پانیل آشه

چون که دیگه هر کی به هرکی میشه

محل جک گفتن و شوخی میشه

اغلب مردا  که بهم می افتن

کار اونا میشه لطیفه گفتن

معدن انواع جک و لطفیه ن

شکر خدا از این نظر ردیفن

زن که نباشه بینشون ، بد میشن

از خط اخلاق و ادب رد میشن

تو جلسه هر کی یه چیزی میگه

لطیفه ی توپ و تمییزی می گه

اونم بدونه بوق و حذف و سانسور

فله ای از خنده میشن روده بر

طی میشه مدت زیادی اینطور

زمان بانشاط و شادی  اینطور

تا جلسه  وارد مطلب میشه

ساکت و با نظم و مرتب میشه

یکی میگی پیامکی رسیده

لطیفه ی بانمکی رسیده

جوک  چه جوکی تازه و دست اول

همه میگن بخون ببینیم ایول

اونکه بهش پیامکی رسیده

 لطیفه ی با نمکی رسیده

بدونه یک معذرت و ببخشید

جوک را میگه با آب و تاب و تاکید

اونم بدون بوق و حذف و سانسور

فله ای از خنده میشن روده بر

با این جوکای توپ ریزه میزه

اون جلسه بازم به هم می ریزه

 زن اگه باشه تو نشست اونها

مردا میشن خوب و یه پارچه آقا

ساکت و آروم ومُدبّر میشن

یه نابغه ،یک  متفکر میشن

نه صحبتی با گوشیای همراه

نه ناخنک به میوه، گاه و بیگاه

نه جک می گن  نه مزه می پرونن

نه بحثو جای دیگه می کشونن

نه با کسی جنگی دارن نه دعوا

نمیره هیچ کی توی چرت و اغما

خاصیت زن  ،تو همین وقاره

که روی جامعه اثر میذاره

تربیت اصلا توی ذاتشونه

صلح و صفا از برکاتشونه

منظم و جدی و پر تلاشن

پست وزارت ،بخدا سزاشن

خلاصه زن که باشه  مردا نازن

نباشه  جک های خفن می سازن

اونم بدون بوق و حذف و سانسور

فله ای از خنده میشن روده بر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 2:23  توسط مصطفی مشایخی  | 

ننه را دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که یک دوره ی شیرین آمد

طی شد ایام  دلازار رجل سالاری

وقت پایانی این بازی غمگین آمد

سه زن از بین شما وارد  کابینه شوند

بسر آن عادت و آن شیوه ی دیرین  آمد

بعد از این حق شما در همه جا محفوظ است

گل بر افشان و بزن چای  که تضمین امد

هرکه می گفت زن و پست وزارت هیهات!

حالیا از خر تبعیض  به پایین آمد

پبش از این فاتح هر بانک و نهادی بودید

مانده بود  این یکی آن هم که به تمکین آمد

نیست در هیچ کجا اینهمه زن در دولت

وَاگر هست بدانید  نمادین آمد

یادتان هست که دنبال عدالت بودید

در صد خوبی  ازآن خواسته تامین آمد

این خبر تا که بگوش  ننه ریحانه رسید

رفت و با چارقد و دامن پر چین آمد

گفت طی شد دگر ایام  شما آقایان

نوبت بنده و گلباجی و سیمین آمد

می شود هیات دولت  چو گلستان من بعد

چون در آن یاسمن و سوسن و نسرین آمد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 14:14  توسط مصطفی مشایخی  | 

مرغ ،آهنگ جدایی ساز کرد

ناگهان از سفره ام پرواز کرد

از فراقش قلب بشقابم شکست

قاشق و چنگال من در غم نشست

دید او فیش حقوقم را مگر؟

کاین چنین از پیش من بگرفت پر

مرغکم رفتی  تو از پیشم  چرا

کردی از پیش خودت کیشم چرا

من به تو خیلی ارادت داشتم

حشر و نشری با کبابت داشتم

خاطراتت مانده در کنج  اجاق

سوخت قلب دیگ تفلون از فراق 

ران و بال و سینه ات یادش بخیر

قلب چون آیینه ات یادش بخیر

با سس قرمز چه زیبا می شدی

خوب و دلچسب و دلارا می شدی

ای فدای ژامبون  رنگین تو

سوپ های داغ و آن ته چین تو

ناز کم کن پیش ماها هم بیا

لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا

دستمان از گوشت دور است ای نگار

پس تو دیگر اشکمان را در نیار

زندگی بی تو جهنم می شود

سکته ،اسبابش فراهم می شود

ای فدای قُد قُدایت  باز گرد

این دل و جانم فدایت باز گرد

بی تو  باور کن که مردن بهتر است

از جهان تشریف بردن بهتر است

از خر شیطان بیا پایین  عزیز

عشوه کم کن ،زهر در جامم مریز

تازگی از دیگران دل می بری

هرکه بامش بیش ،با او می پری

  در نبودِ  هیکل زیبای تو

دلخوشم با سنگدان و پای تو 

پس چه شد آن بال های خوشگلت

لک زده است این دل برای شنسلت

ذهن یخچالم پُر است از یاد تو

بازگرد   ای خوشگل  تو دلبرو

تخم خود را لا اقل از ما نگیر

تا که با خاگینه اش گردیم سیر 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:30  توسط مصطفی مشایخی  | 

اهل تهرانم من

روزگارم عالی

سور و ساطم جور است

وانتی دارم که

زرت آن قمصور است

خانه ام آن سرِ شهر

کلبه ای دنج در اعماق زمین

سوسکهایش  باحال

 موشهایش  خوشگل

عنکبوتش خوشتیپ

همه چیز ش کامل

پسرانم همه خوب

همه در راس امور

این یکی اهل هنر

می نوازد وافور

آن یکی بین جهان کودک و میدان ونک

می فروش پاسور

سومی  در تجریش

قبل از این کیف ربایی می کرد

شده اما حالا

پسری کار آمد

پسری کاری و ناز

رفته او در کار

سیدی غیر مجاز

چارمی  یک هفته است

می رود دانشگاه

شده ماه

می برد موش برای تشریح

موش گیر خوبی است

فرز و هم چابک دست

او تیریپ گربه است

دخترانم  دم بخت

نه ببخشید، همه سن بالا

پرشده خانه م از رایحه ی ترشیجات

بخت آن یک شد وا

رفت وبعد از یک سال

با دوتا بچه به پیشم برگشت

خورد بود انگاری

کتکی کامل و مشت

شوهرش،شرّخر مشهوری بود

می شناسید ، اسی خرکش را؟

آدم بیخود و ناجوری بود

همسرم هفته ی پیش

از خوشی دق مرگید

رفت و راحت خوابید

طفلکی هی می گفت

 من نمی دانستم

زندگی با تو به این باحالی است

اهل تهرانم من

روزگارم عالی است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 11:48  توسط مصطفی مشایخی  | 

 زن و شوهری که تازه ازدواج کرده بودن ،میرن بنگاه معاملات ملکی  که خونه اجاره کنند.

مرد: آقا می بخشید یه زیر زمین برای شروع زندگی می خواستیم

زن:فقط ارزون باشه ،سوسکم نداشته باشه

بنگاه دار:معلومه  توی باغ نیستید هان

مرد:چرا

بنگاه دار:زیر زمین توی بورسه ،کرایه ش خیلی گرون شده،اصلا چرا خونه ویلایی اجاره نمی کنید  ؟

زن:آخه اول زندگی ، کی می تونه خونه ویلایی اجاره کنه؟

بنگاه دار:الان اجاره  ی یه خونه ویلایی  خیلی ارزونتر از اجاره ی زیر زمینه

مرد:دستمون انداختی ؟

بنگاه دار: نخیر،عرض کردم که الان زیر زمین  خیلی طالب داره تو بورسه

زن: مگه چی شده ؟

بنگاه دار: اینروزا همه چی زیر زمینی شده مگه خبر ندارید، موسیقی میخوان بسازن تو زیر زمین می سازن، ویدئو کلیپ می خوان بسازن تو زیر زمین می سازن ،فیلم می خوان بسازن تو زیر زمین می سازن ،، دیگه براتون بگم ، کلی از آرایشگاه های مردونه زیر زمینی کار می کنن،خلاصه  اجاره بهای زیر زمین سر به فلک زده

مرد: یعنی باید خونه ویلایی اجاره کنیم؟

بنگاه دار:بله یه خونه ویلایی دارم دونبش،مشجر،استخر، سونا ، جکوز،یک سوم قیمت زیر زمینه

زن:حالا که اینجوریه ،باشه قولنامشه را بنویسید

بنگاه دار: به روی چشم     

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 10:9  توسط مصطفی مشایخی  | 

 خدا شد بازهم یار پیامک

 گره بگشود از کار پیامک

سرانجام از همین دیروز انگار

براه افتاد بازار پیامک

دوماهی کاملاً محروم بودیم

همه از فیض دیدار پیامک

چقدر آنروزها  دشوار بگذشت

به ما در پشت دیوار پیامک

نه یک طنزی ، جوکی ،حرف و کلامی

شدیم از غصه بیمار پیامک

نشد ارسال ،پیغامی ز لیلی

به مجنون ،این گرفتار پیامک

و کار عاشقی تعطیل گردید

در آن وضع اسف بار پیامک

نگفتند عاقبت دردش کجا بود

نشد معلوم ، اسرار پیامک

خدا شد بازهم یار پیامک

 گره بگشود از کار پیامک

دوماهی کاملاً محروم بودیم

همه از فیض دیدار پیامک

چقدر آنروزها  دشوار بگذشت

به ما در پشت دیوار پیامک

نه یک طنزی ، جوکی ،حرف و کلامی

شدیم از غصه بیمار پیامک

نشد ارسال ،پیغامی ز لیلی

به مجنون ،این گرفتار پیامک

و کار عاشقی تعطیل گردید

در آن وضع اسف بار پیامک

نگفتند عاقبت دردش کجا بود

نشد معلوم ، اسرار پیامک

چنان در حالت اغما فرو رفت

که شد مشکوک رفتار پیامک

نمیدانم ، ککی افتاد شاید

به تنبان یا که شلوار پیامک

همه بودیم از دم ناخوش احوال

که کاهش یافت آمار پیامک

فقط مادر زنم می گفت دائم

که بدبختی است اثار پیامک

نصیبم می شود داماد چون تو

چو باشد باز افسار پیامک  

دل غمدیده ام  لک زد برای

عبارات نمکدار پیامک

برایم یک پیامی زود بفرست

که نیست امید بر کار پیامک

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 20:53  توسط مصطفی مشایخی  |