پسرم گفت همین فروردین
که پدر دلبرکی یافته ام
گشته ام در ونک و در تجریش
عاقبت چیز تکی یافته ام
چت و ایمیل و اس ام اس تا کی
شده ام عاشق و زن می خواهم
از شماهام فقط ده میلیون
خرج داماد شدن می خواهم
گفتم ای گل پسرم عاقل باش
حیف از آن چهره ی خندانت نیست؟
پر هزینه است زن امروزی
او که کم خرج چو مامانت نیست
بینی و گونه ی وی دارد خرج
پول میکاپ و تتو می خواهد
هرچه هم اهل رعایت باشد
دست کم یک سی الو می خواهد
پسرم گفت چو عاشق باشی
مشکل و درد و بلا می چسبد
باکت و سیب زمینی با دوغ
پیش هم آی به ما می چسبد
الغرض زنگ زدیم آن روز عصر
بعدهم حانه ی دختر رفتیم
طبق معمول ،همه شیک و تمییز
با گل و جعبه ی نون تر رفتیم
مدتی حرف زدیم از هر در
بعد، یک عالمه خالی بستیم
تا که میشد همگی لاف زدیم
که فلان ابن فلانی هستیم
نیم ساعت که گذشت از مجلس
دختر آمد وَ به دستش چایی
مو ش نسکافه ای وشلوارش
مدل جالب برمودایی
پسرم در دل آنان جا کرد
چون که از هر نظر او آدم بود
عیبش این بود که همسرمی خواست
طفلکی یک نمه عقلش کم بود
داشتم یک پژو از دار جهان
مادرش هم دوسه تا تیکه طلا
همه شد یکشبه تبدیل به پول
تا شود جشن عروسی بر پا
یک دوماهی که گذشت از آن شب
پسرم با لک و لچی درهم
آمد و گفت پشیمانم من
ما نداریم تفاهم یک کم
راستش قصد جدایی داریم
پارمیدا شده شاخ و زده قاط
صبح امروز سر صبحانه
لوس بوزینه به من گفت جوات
هرچه گفتم پسرم ، جان دلم
اول زندگی تا سی چل سال
تنش و چالش و دعوا رسم است
می شود عاقبت اما با حال
پند و اندرز، ثمر بخش نبود
عشق ها گشته عجب نافرجام
الغرض وام گرفتیم از بانک
بابت مهریه دادیم و تمام
پسر گل بسرم صفر گرفت
داشت در دیکته ی عشق غلط
رفت ماشین والنگو بر باد
ماند اقساط دوتا وام فقط