تبليغاتX
طنز سروده های عمو مصطفی - ایمیل زدن مادرزن رستم به او

طنز سروده های عمو مصطفی

اجتماعی - فرهنگی

 

به رستم زد ایمیل مادر زنش

 که سازد چو مادر زنان روشنش

نوشت ای گرانمایه داماد من

عزیزم ، تو ای شاخ شمشاد من

بنازم من آن یال و کوپال تو

کلاه و کت و عینک و شال تو

بگو تا بدانم وفایت چه شد

سراغی نمی گیری از همسرت

 چه شد نغمه ی دلبرم دلبرت

بگو تا بدانم وفایت چه شد

زمردانگی ،ادعایت چه شد

حیا کن عزیزم  ،خجالت بکش

دگر دست از آزار و اذیت بکش

درِ دیگ ودیزی اگر مانده باز

همی گربه باید رود تخته گاز؟

چه داماد ها لوس و پررو شدند

همه سر به سر، منفعت جو شدند

می آیید  بعد از هزاران تماس

در آغاز با خواهش و التماس

خر از پل چو بگذشت فوراً شما

نشان می دهد آن یکی چهره را

 همینطور من مانده ام هاج و واج

که اصلا چرا می کنید ازدواج

مگر مادران، قتل و خون کرده اند  

که از بخت بد ،دختر آورده اند

گرفتی تو تهمینه را سالهاست

ولی او همینجور ، در پیش ماست

دلش خوش که وا شد به رویش دری

بیامد به بالین او شوهری

شبی بودی و صبح بستی فِلنگ

تو خالی ببستی و  ما هم که خنگ

چنین ازدواجی کجا دیده ای

سرِ ما بگو شیره مالیده ای  

توکه قصد  در رفتنک داشتی

چرا بچه  ای در دلش کاشتی

نباید ببینی تو سهراب را؟

صد ایول به تو واقعا مرحبا

به تو می شود گفت آخر پدر

که از بچه ی خود نداری خبر؟

پس آن  غیرت پهلوانی  چه شد

رجز خوانی و دُر فشانی  چه شد

گذشته است عزیزم کنون چند سال

دگر بیش از این ها مزن ضد حال

به قربان آن هیکل ورزشیت

بیا تا مخت را نکردم تلیت

زن و بچه ات را ببر پیش خود

که اعصابم از دست تو خورد شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 12:48  توسط مصطفی مشایخی  |