تبليغاتX
طنز سروده های عمو مصطفی - پسرم

طنز سروده های عمو مصطفی

اجتماعی - فرهنگی

پسرم گفت همین آذر ماه

که پدر دلبرکی یافته ام

گشته ام در ونک و در تجریش

عاقبت چیز تکی یافته ام

چت و ایمیل و اس ام اس تا کی

شده ام عاشق و زن می خواهم

از شماهام فقط ده میلیون

خرج داماد شدن می خواهم

گفتم ای گل پسرم عاقل باش

تو خودت می بری و می دوزی

صبر کن پول درآری یک کم

پرهزینه است زن امروزی

بینی و گونه ی  او دارد خرج

پول میکاپ و  تتو می خواهد

هرچه هم اهل رعایت باشد

دست کم یک سی الو می خواهد

پسرم گفت خیالت راحت

 اولا کامیه درکش بالاست

دوماْ مسئله ی بی پولی 

نقطه ضعف همه ی عاشق هاست  

الغرض زنگ زدیم آن روز عصر

بعدهم حانه ی دختر رفتیم

طبق معمول  ،همه شیک و تمییز

با گل و جعبه ی نون تر رفتیم

مدتی حرف زدیم از هر در

بعد، یک عالمه خالی بستیم

تا که میشد همگی لاف زدیم

که فلان ابن فلانی هستیم

نیم ساعت که گذشت از مجلس

آمد آن دخترو دستش چایی

همسرم گفت که ماشا ء الله

چه سری  و زلفی عجب لپ هایی

پدرش توپ ترین مرد محل

داشت یک کله پزی در بازار

فرق می کرد قد و قامتشان

با قد و قامت ماها بسیار

ابتدا سخت گرفتند اما

عاقبت پاسخ مثبت دادند

بر سر مهریه دعوا کردیم

تا به سرانجام رضایت دادند

داشتم یک پژوی فرسوده

همسرم هم دوسه تا تیکه طلا

همه را خرج اتینا کردیم

تا که شد جشن عروسی بر پا

یک دوماهی که گذشت از آن شب

پسرم  با لک و لچی درهم

آمد و گفت  پشیمانم من

چونکه در بد هچلی افتادم

کامیه شاخ شده  قاط زده

می زند یک سره بر جانم غر

صبح امروز سر صبحانه

لوس بوزینه به من گفت شتر

هرچه گفتم پسرم ، جان دلم

اول زندگی تا سی چل سال

فحش و دعوا و کتک کاری هست

می شود عاقبت اما با حال

پند و اندرز، ثمر بخش نبود

عشق ها گشته عجب نافرجام  

الغرض وام گرفتیم از بانک

بابت مهریه دادیم و تمام

بعد از آن فاجعه با این همه قرض

همه چیز آینه ی دق شده است

دخترم مرضیه دیشب می گفت

پسرت بازهم عاشق شده است

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:9  توسط مصطفی مشایخی  |